الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
405
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
داشت بسيار زيبا و چموش و سركش و نمىگذاشت كه كسى دهانه بزند و سوارش شود و تمام مهترها آنچه كردند راهى براى اين كار پيدا نكردند . يكى از نديمان مستعين گفت : اين استر را براى ابن الرضا ( حضرت امام حسن عسكرى ) بفرست ، ممكن است او بتواند سوارش شود يا اينكه اين او را خواهد كشت ! گويد : آن استر را براى ايشان فرستاد . پدرم هم همراهش بود . هنگامى كه امام حسن وارد خانه شد ، من هم با پدرم بودم . ايشان به آن استر كه در صحن خانه ايستاده بود نگريست . به جانب آن رفت و دست بر كفل جانور نهاد . من به آن استر نگاه مىكردم . چندان عرق كرده بود كه از آن فرو مىچكيد . سپس امام حسن پيش مستعين رفت و سلام داد . مستعين خوشامد گفت و نزديك آمد و گفت : اى ابو محمد ! بر اين استر لگام بزن . ايشان به پدرم فرمود : اين استر را لگام بزن . مستعين گفت خودت اين كار را انجام بده . امام حسن ( ع ) عباى خود را كنار نهاد و برخاست و استر را لگام كرد و برگشت و نشست . مستعين گفت : بر آن زين بگذار . باز ايشان به پدرم گفت بر اين استر زين بگذار و مستعين گفت خودت اين كار را انجام بده و ايشان دوباره برخاست و آن را زين كرد و برگشت . مستعين گفت : آيا صلاح نمىدانى خودت سوار شوى و آن را بيازمايى ؟ ايشان برخاست و بدون آنكه استر چموشى كند سوار آن شد و آن را در صحن خانه به حالت دو در آورد و سپس آن را وادار به حركت آرام كرد و استر به بهترين گونه فرمانبردار بود . امام حسن برگشت و پياده شد . مستعين گفت : آن را چگونه يافتى ؟ فرمود : مركبى به اين خوبى و راحتى نديدهام . مستعين گفت : امير المؤمنين آن را به تو بخشيد و ايشان به پدرم گفت : آن را بگير و پدرم لگامش را گرفت و برد . ( 1 ) ابو حمزهء نصير يعنى نصير خادم مىگويد : مكرر مىشنيدم كه امام حسن عسكرى ( ع ) با غلامان خود به زبان ايشان سخن مىگفت و ميان ايشان گروهى ترك و گروهى رومى و گروهى از مردم اسلاو ( صقلاب ) بودند . من از اين موضوع شگفت كردم و با خود گفتم : اين مرد در مدينه متولد شده است و تا هنگام رحلت پدرش ابو الحسن هادى ( ع ) كه هيچ جا ظاهر نمىشده است ، كسى هم كه او را نديده است ، چگونه اين لغات را مىداند ؟ امام حسن ( ع ) روى به من كرد و گفت : خداوند حجت خود را از ديگر مردمان آشكار مىسازد و شناخت همه چيز را به او ارزانى مىدارد و همهء لغات و انساب و حوادث را مىداند ، و اگر چنين نباشد چه فرقى ميان او و ديگر مردم است ؟