الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
400
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
كه او را ديدهام . فرمود : مردم مىگويند او مرده است و چون فرمود مردم چنين مى - گويند دانستم كه مقصود از مردم خود ايشان هستند . سپس پرسيدند : جعفر ( يعنى متوكل خليفهء عباسى ) چه كرد ؟ گفتم : وقتى آمدم او را در بدترين احوال در زندان ديدم . فرمود : اما او به خلافت رسيده است . سپس پرسيد : ابن زيات چه كرد ؟ گفتم : مردم همراهش هستند و فرمان فرمان اوست . فرمود اين كار بر او نافرخنده است . آنگاه سكوت فرمود و پس از لحظهيى گفت : فرمان و تقدير خداوند اجرا مىشود و از آن چاره نيست . اى خيران ! واثق مرد و متوكل خليفه شد و ابن زيات كشته شد . گفتم : فدايت گردم ، اين موضوع چه هنگامى اتفاق افتاده است ؟ فرمود : شش روز پس از بيرون آمدن تو . « 1 » ( 1 ) سبب رفتن آن حضرت از مدينه به سامرا « 2 » چنين بود كه عبد الله بن محمد در مدينه فرمانده نظامى و پيشنماز بود . او در مورد ايشان پيش متوكل سخنچينى كرد و پس از آن هم تصميم به آزار ايشان گرفت و چون به امام هادى خبر رسيد كه عبد الله سخن چينى كرده است ، نامهيى در اين باره براى متوكل نوشت و در آن متذكر شد كه عبد الله سخن چينى كرده و دروغ بر ايشان بسته است . متوكل به نامهء ايشان پاسخ داد و در نامه از ايشان خواست به سامرا بيايد و گفتار و رفتار پسنديده نسبت به ايشان معمول خواهد شد . نامهء متوكل چنين بود : ( 2 ) « بسم الله الرحمن الرحيم . اما بعد ، همانا كه امير المؤمنين منزلت تو را مى - شناسد و خويشاوندى تو را پاس مىدارد و حقوق ترا رعايت مىكند و مىخواهد كارها را در بارهء تو و خاندان تو چنان فراهم آورد كه خداوند متعال احوال شما و ايشان را اصلاح فرمايد و عزت شما و ايشان را پايدار بدارد و امير المؤمنين مى - خواهد تو و ايشان در كمال ايمنى باشيد و با اين كار رضايت پروردگار خويش را طلب مىكند و مىخواهد آنچه را بر او واجب است انجام دهد ، وانگهى امير المؤمنين چنين تصميم گرفته است عبد الله بن محمد را از شغل فرماندهى نظامى و امامت مسجد مدينه بر كنار نمايد و اين به آن جهت است كه حق ترا ندانسته و
--> ( 1 ) . اين خبر هم در اصول كافى ، ص 498 ، ج 1 ، و ارشاد مفيد ، ص 309 ، آمده است . م . ( 2 ) . سامرا : در بارهء ضبط اين كلمه كه چند گونه است و اهميت و چگونگى ساختن اين شهر ، ياقوت در معجم البلدان مفصل بحث كرده است . م .