الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

401

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

منزلت تو را كوچك و سبك پنداشته است و در آن هنگام كه به تو تهمتى زده و چيزى نسبت داده بود ، امير المؤمنين برى بودن تو از آن و راستى نيت و خير خواهى و نيكوكارى تو را دانست و اين سخن تو را پذيرفت كه هرگز در پى آن نبوده‌اى و امير مؤمنان آن كارها را به محمد بن فضل واگذار كرد و به او فرمان داد در بزرگداشت و گراميداشت تو فروگذار نباشد و فرمان و راى تو را مورد توجه قرار دهد و با اين كار به خداوند و امير مؤمنان تقرب جويد . ضمنا امير مؤمنان مشتاق تو است و دوست مىدارد ترا ببيند و ديدار تازه كند . اكنون اگر تو هم ديدار او و ماندن پيش او را دوست مىدارى و نشاط آن را دارى مناسب است خودت و هر كس از خاندان و دوستان و خدمتكارانت را كه انتخاب مىكنى با آرامش و مهلت حركت كنيد . هر گاه مىخواهيد كوچ كنيد و هر جا مىخواهيد فرو آييد و به هر گونه كه مىخواهيد راه بسپريد اگر هم دوست داشته باشى يحيى بن هرثمه خدمتگزار و وابستهء امير مؤمنان و همراهانش كه سپاهى هستند همراه شما باشند . هر گاه كوچك و حركت كنى آنان هم حركت كنند و در اين باره فرمان با تو است و به او فرمان داده‌ايم كه در فرمان تو باشد . از خداوند طلب خير كن و حركت كن تا به حضور امير مؤمنان برسى و هيچ يك از برادران و فرزندان و افراد خاندان او در نظرش به منزلت و مقام تو نمى - رسد و او هم نسبت به آنان به اندازه‌يى كه نسبت به تو مهربان و نيكوكار و آسوده خاطر است ، نيست و سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد ، و اين نامه را ابراهيم بن عباس در ماه جمادى الآخر سال دويست و چهل و سه نوشته است . » ( 1 ) چون اين نامه به امام هادى ( ع ) رسيد ، آمادهء حركت شد و يحيى بن هرثمه هم همراه ايشان بود تا به سامرا رسيدند . ولى همين كه به سامرا رسيد ، متوكل دستور داد او را بار ندهند و در كاروانسرايى كه معروف به كاروانسراى درماندگان بود فرو آورده شد و سپس متوكل دستور داد خانه‌يى را براى ايشان خالى كردند و به آنجا منتقل شدند . ( 2 ) صالح بن سعيد مىگويد : همان روزى كه امام هادى ( ع ) به سامراء رسيد به ديدارش رفتم و گفتم : فدايت گردم ، اينان در همهء كارها مىخواهند شما را كوچك كنند و پرتو شما را خاموش نمايند ، تا آنجا كه در اين كاروانسراى ناپسند كه ويژهء مستمندان و درماندگان است شما را فرود آوردند . فرمود : اى پسر سعيد ! در چه فكرى ؟ آنگاه با دست خود اشاره كرد و فرمود نگاه كنم و چون نگريستم بوستانهاى