الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
381
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
( 1 ) شيخ مفيد ابو عبد الله محمد كه خدايش رحمت كناد « 1 » در كتاب ارشاد چنين مىگويد : على بن موسى ( ع ) در خلوت مأمون را بسيار اندرز مىداد و از خداى عز و جل بيم مىداد و كارهاى خلافى را كه انجام مىداد تقبيح مىكرد و زشت مىشمرد . مأمون در ظاهر از او مىپذيرفت و در باطن از اين موضوع ناراحت بود و وجود آن حضرت را بر خود گران و سنگين احساس مىكرد . روزى امام رضا ( ع ) پيش مأمون آمد و ديد مشغول وضو گرفتن است و براى وضو غلامش آب بر دستش مى - ريزد . فرمود : اى امير مؤمنان ! « در عبادت و پرستش خداى خود هيچ كس را شريك و انباز مگردان » « 2 » . مأمون آن غلام را مرخص كرد و بقيهء وضوى خود را شخصا انجام داد و اين هم موجب بيشتر شدن خشم و دلگيرى او شد . ( 2 ) امام رضا ( ع ) هر گاه از فضل و حسن پسران سهل سخن به ميان مىآمد ، بر آنان نزد مأمون خرده مىگرفت و بديهاى آن دو را به مأمون تذكر مىداد و او را از گوش دادن به سخنان ايشان باز مىداشت . آن دو متوجه اين موضوع شدند و بر ضد امام رضا پيش مأمون سخنانى مىگفتند كه او را از آن حضرت دور كنند و مأمون را بيم مىدادند كه مردم متوجه على بن موسى هستند و اين كار را چندان ادامه دادند كه انديشهء مأمون را در مورد آن حضرت دگرگون كردند و تصميم به قتل ايشان گرفت . روزى على بن موسى الرضا ( ع ) با مأمون غذايى خورد و بيمار شد و مأمون هم تظاهر به بيمارى كرد . ( 3 ) محمد بن على بن حمزه از منصور بن بشير از برادرش عبد الله بن بشير نقل مىكند كه مىگفته است : مأمون به من گفت ناخنهايت را مگير و بگذار بلند شود و بر اين موضوع هيچ كس را آگاه مكن . چنان كردم پس از مدتى مرا خواست و چيزى شبيه تمر هندى به من داد و گفت : اين را به تمام انگشتان و ناخنهاى خود بمال چنان كردم . آنگاه مرا به حال خود گذاشت و پيش امام رضا ( ع ) رفت و گفت : حال شما چگونه است ؟ فرمود : اميدوارم خوب باشم . مأمون گفت : من هم امروز
--> ( 1 ) . اين نخستين بار است كه فتال منبع نقل قول خود را بيان مىكند . م . ( 2 ) . بخشى از آيهء 110 سورهء هيجدهم ( كهف ) است . م .