الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

382

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

به حمد الله خوبم . آيا امروز كسى از دوستان و پرستاران به حضورت آمده‌اند ؟ فرمود نه . مأمون خشمگين شد و بر غلامان خود بانگ زد كه هم اكنون آب انار بياوريد كه نمىتوان از آن بىنياز بود . سپس مرا فرا خواند و گفت : براى ما انار بياور . انار آوردم . گفت : به دست خودت آب آن را بگير . چنان كردم و مأمون آن را به امام رضا نوشاند و همين موجب مرگ او شد و دو روز بيمار بود و رحلت فرمود . ( 1 ) ابو الصلت هروى مىگويد : همان دم كه مأمون بيرون رفت من به حضور امام رضا رسيدم . به من فرمود : اى ابو الصلت ! كار خود را كردند و سپس شروع به توحيد و تمجيد خداوند كرد . ( 2 ) از محمد بن جهم روايت شده است كه مىگفته است : على بن موسى الرضا ( ع ) انگور را دوست مىداشت . مقدارى انگور گرفتند و سوزنهاى مسمومى را چند روزى در بن دانه‌هاى آن قرار دادند و بيرون كشيدند . سپس آن را براى ايشان آوردند و آن حضرت اندكى هم بيمار بود و چون از آن انگور خورد رحلت فرمود و گفتند كه اين نوع زهر از خطرناك‌ترين زهرهاست . ( 3 ) و چون على بن موسى الرضا ( ع ) رحلت فرمود ، مأمون يك شبانروز مرگ ايشان را پوشيده داشت . آنگاه به محمد بن جعفر صادق و گروهى از خاندان ابو طالب كه آنجا بودند پيام داد بيايند و چون آمدند ، خبر رحلت امام رضا را به ايشان داد و گريست و اندوه شديدى از خود نشان داد و جنازه را به ايشان نشان داد كه از لحاظ ظاهرى در جسد آثارى نبود و سپس خطاب به جسد گفت : اى برادر ! به من بسيار گران است كه ترا در اين حال مىبينم . آرزومند بودم كه پيش از تو درگذرم ، ولى خداوند نخواست . سپس دستور به غسل دادن و حنوط و كفن كردن داد و خود در حالى كه تابوت را بر دوش مىكشيد بيرون آمد و جنازه را همان جايى كه امروز مدفون است آورد و به خاك سپرد . آنجا خانهء حميد بن قحطبه و در قريهء سناباد است كه فاصلهء آن تا نوقان به اندازهء صد ارس است و از توابع طوس است . گور هارون - الرشيد و گور ابو الحسن على بن موسى كه در قبله و جلو گور هارون قرار دارد آنجاست . اينها مطالبى است كه شيخ مفيد در كتاب ارشاد آورده است . ( 4 ) پيامبر ( ص ) فرموده‌اند : به زودى پاره‌يى از تن من در سرزمين خراسان به خاك سپرده مىشود و هيچ مؤمنى او را زيارت نمىكند مگر اينكه خداى عز و جل بهشت