الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
367
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
خورديم و چون از غذا خوردن فارغ شديم به من فرمود : تشك را بلند كن و آنچه زير آن است بردار . من تشك را بلند كردم و دينارهايى را كه زير آن بود برداشتم و در آستين خود نهادم ، و به چهار تن از غلامانش دستور داد همراه من باشند و مرا به منزلم برسانند . گفتم : فدايت گردم ، شبگردان ابن مسيب امير مدينه در گردشند و خوش نمىدارم مرا در حالى كه غلامان شما همراهم باشند ببينند . فرمود : درست مى - گويى ، خدايت به راه راست هدايت فرمايد و به آنان فرمود هر گاه من گفتم برگردند . من چون نزديك خانهام رسيدم و آرام گرفتم ، آنان را برگرداندم و به خانه رفتم و چراغ خواستم و دينارها را بررسى كردم . چهل و هشت دينار بود و حال آنكه آن مرد از من بيست و هشت دينار طلب داشت . در اين هنگام از درخشش يك دينار خوشم آمد . آن را برداشتم و نزديك چراغ گرفتم . بر آن نوشته شده بود آن مرد بيست و هشت دينار از تو طلب دارد و بقيه هم از خودت باشد و به خدا سوگند من خودم به تحقيق نمىدانستم چند دينار از من مىخواهد . « 1 » ( 1 ) ابو الصلت هروى مىگويد كه مأمون به على بن موسى الرضا ( ع ) گفت : اى پسر رسول خدا ! من فضل و علم ترا و پارسايى و عبادت و بيم ترا از خداوند دانستم و ترا براى خلافت از خود سزاوارتر مىبينم . امام رضا فرمود . به بندگى و عبوديت براى خداى عز و جل افتخار مىكنم و با پارسايى در اين جهان اميدوارم از شر اين جهان محفوظ بمانم و رستگار شوم و با پرهيز از گناهها اميدوارم به غنيمتها برسم و با فروتنى در اين جهان اميدوارم نزد خدا به مقام بلند برسم . مأمون گفت : من چنين مصلحت مىبينم كه خود را از خلافت عزل كنم و آن را براى تو قرار دهم و با تو بيعت كنم . حضرت رضا ( ع ) به او فرمودند : اگر اين خلافت حق تو است و خداوند آن را براى تو قرار داده است ، روا نيست جامهيى را كه خداوند بر تو پوشيده است بيرون آورى و براى ديگرى قرار دهى ، و اگر خلافت از غير تو است براى تو جايز نيست چيزى را كه از تو نيست به من ببخشى . مأمون گفت : اى پسر رسول خدا ! براى تو چارهيى نيست و بايد اين كار را بپذيرى . فرمود : اين كار را به ميل خود هرگز انجام نخواهم داد . مأمون چند روزى در اين باره كوشش كرد و چون نااميد شد ، گفت : اگر خلافت را نمىپذيرى و بيعت كردن مرا با خود خوش
--> ( 1 ) . اين روايت در اصول كافى ، ص 404 ، ج 2 ، آمده است . م .