الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

353

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

شد . « 1 » ( 1 ) على بن ابى حمزهء بطائنى مىگويد : ابو الحسن موسى بن جعفر ( ع ) روزى به يكى از مزرعه‌هاى خود كه خارج از مدينه بود مىرفت . من هم همراهش بودم . ايشان سوار بر استرى بود و من سوار بر خرى بودم . ميان راه شيرى پيدا شد و سر راه ما قرار گرفت . من از خوف زبانم بند آمد ، ولى امام كاظم بدون توجه و اعتنا پيش رفت و من ديدم شير براى او اظهار خوارى و زبونى مىكند . امام كاظم ( ع ) براى او ايستادند و به همهمهء او گوش فرا دادند و در اين هنگام آن شير دست بر كفل استر نهاده بود و من سخت مىترسيدم . آنگاه شير خود را به كنار جاده كشاند و امام موسى بن جعفر ( ع ) رو به قبله ايستاد و شروع به دعا كرد و ديدم لبهايش را تكان مىدهد و من نفهميدم كه چه دعايى مىكند و سپس با دست خود به شير اشاره فرمود برود . شير همهمه‌يى طولانى كرد و امام كاظم ( ع ) آمين مىگفت تا شير از نظر ناپديد شد ، و امام كاظم به راه خود ادامه داد و من هم از پى ايشان راه افتادم و چون از آنجا دور شديم خودم را به ايشان رساندم و گفتم : فدايت گردم ، موضوع شير چه بود كه من بر شما ترسيدم و به خدا سوگند از رفتارش با شما تعجب كردم . امام فرمودند : اين شير از سختى زايمان ماده شيرش شكايت مىكرد و از من خواست دعا كنم تا خداى عز و جل گره از كارش بگشايد و چنان كردم و به من الهام شد كه توله‌هايش همه نر خواهند بود و به او گفتم . شير گفت برو در حفظ خدا باشى و خداوند بر تو و هيچ يك از شيعيان تو جانور درنده‌يى را چيره نگرداند و من چند بار آمين گفتم . « 2 » ( 2 ) على بن يقطين روايت مىكند كه هارون در جستجوى شعبده باز و افسونگرى بود كه به آن وسيله به خيال خود حضرت موسى بن جعفر را خجل و در مجلس شرمسار كند . مردى افسونگر را پيش او آوردند و چون سفره گستردند ، افسونى كرد كه چون حضرت موسى بن جعفر دست دراز مىكرد كه نان بردارد نان از دسترس او مىپريد و كنار مىرفت و هارون از اين جهت اظهار شادى مىكرد و مىخنديد . امام كاظم ( ع ) درنگ را جايز ندانست و سر خود را بلند فرمود و به نقش شيرى كه

--> ( 1 ) . اين روايت در ارشاد مفيد و اعلام الوراى طبرسى آمده است و به نقل از آن دو منبع در بحار الانوار ، ص 137 ، ج 48 ، آمده است . م . ( 2 ) . اين روايت هم به نقل از ارشاد مفيد و خرايج قطب راوندى و مناقب ابن شهر آشوب در بحار الانوار ، ص 57 ، ج 48 ، آمده است . م .