الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

309

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

« با تيرهايى كه دنبال آن نشان دار است تير مىاندازم و براى نفس ، ترسيدن سودى ندارد . » سيزده تن از ايشان كشت و كشته شد ، رحمت خدا بر او باد . پس از او عبد الله پسر مسلم بن عقيل به ميدان رفت و چنين مىگفت : « سوگند خورده‌ام كه كشته نشوم مگر آزاده ، هر چند مرگ را چيز سختى يافتم ، و دوست نمىدارم مرا ترسو بگويند كه ترسو كسى است كه سرپيچى از نبرد كند و بگريزد . » سه تن از ايشان را كشت و خود كشته شد ، رحمت خدا بر او باد . ( 1 ) پس از او على بن حسين ( ع ) ( يعنى حضرت على اكبر ) به ميدان رفت . در اين حال از ديدگان امام حسين اشك فرو ريخت و عرضه داشت : پروردگارا ! خود بر ايشان گواه باش . همانا نوهء پيامبرت و شبيه‌ترين افراد به او از لحاظ چهره و اخلاق به ميدان رفت . على ( ع ) چنين رجز مىخواند : « من على پسر حسين پسر عليم . سوگند به خانهء خدا ، كه به پيامبر سزاوارتريم . آيا نمىبينيد چگونه از پدرم حمايت مىكنم ؟ » ده تن از ايشان را كشت و به سوى پدر برگشت و گفت پدر جان تشنه‌ام . امام حسين فرمود : پسرم ! شكيبا باش . پدر بزرگت ترا با جام لبالب سيراب خواهد كرد . بازگشت و به جنگ ادامه داد تا چهل و چهار تن از ايشان را كشت و سپس خود شهيد شد . درودهاى خداوند بر او و بر پدرش باد . پس از او قاسم پسر امام حسن ( ع ) به ميدان رفت و چنين گفت : « اى نفس من ! بيتابى مكن كه همگان نابودشونده‌اند . امروز به مقامهاى بلند بهشت خواهى رسيد . » سه تن از ايشان را كشت و از اسب فرو افتاد . ( 2 ) آنگاه امام حسين ( ع ) جلو خيمه به زمين نشست . پسرك كوچك آن حضرت را كه نامش عبد الله و طفل شير خوار بود آوردند . او را در دامن خود نشاند . مردى از بنى اسد تيرى به گلوى طفل زد و امام حسين ( ع ) خون كودك را در دست خود گرفت