الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
300
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
بود . عبد الرحمن بن حصين ازدى « 1 » كه از قبيلهء بجيله شمرده مىشد با صداى بلند گفت : اى حسين ! آيا اين آب را مىبينى كه چون دل آسمان صاف است ؟ به خدا سوگند قطرهيى از آن نخواهيد نوشيد تا همگان از تشنگى بميريد . امام حسين ( ع ) عرضه داشت : پروردگارا ! او را تشنه بكش و هرگز او را ميامرز . ( 1 ) حميد بن مسلم مىگويد : به خدا سوگند پس از واقعهء عاشورا كه عبد الرحمن بن حصين بيمار شده بود به عيادتش رفتم و سوگند به خداوند كه خدايى جز او نيست خودم ديدم چندان آب مىخورد كه بيرون از اندازه بود و بلافاصله برمىگرداند و فرياد مىكشيد : تشنهام تشنه . باز به او آب مىدادند و برمىگرداند و همچنان از تشنگى مىسوخت و همچنين بود تا جان از تنش بيرون شد . ( 2 ) و چون امام حسين ( ع ) آمدن لشكريان را با عمر بن سعد و اردو زدن آنان را در نينوى و رسيدن نيروهاى امدادى را براى جنگ با خود ديد ، به عمر بن سعد پيام فرستاد كه مىخواهم ترا ببينم . آن دو در شب با يك ديگر ملاقات كردند و مدتى طولانى پوشيده سخن گفتند و سپس هر يك به جاى خود برگشتند و عمر بن سعد به عبيد الله بن زياد چنين نوشت : ( 3 ) « اما بعد ، همانا خداوند متعال آتش را خاموش فرمود و اتفاق كلمه و اصلاح امر امت را پديد آورد . حسين با من عهد كرد كه يا برگردد به همان جا كه از آنجا آمده است ، يا به يكى از مرزهاى سرزمينهاى اسلامى برود و چون فرد ديگرى از مسلمانان باشد . هر چه براى ايشان است براى او هم باشد و هر چه بر عهدهء ايشان است بر عهدهء او هم باشد . يا آنكه خود پيش امير المؤمنين يزيد ! برود و دست در دست او نهد و ببيند ميان او و يزيد چگونه اتفاق مىشود و در اين كار خشنودى خداوند و صلاح امت است . » « 2 » و چون اين نامه را عبيد الله بن زياد خواند گفت : اين نامهء مرد
--> ( 1 ) . نام اين شخص در ارشاد مفيد ( ص 212 ، چاپ 1377 قمرى ، تهران ) عبد الله و در صفحهء 3006 ترجمهء تاريخ طبرى مرحوم ابو القاسم پاينده هم عبد الله يا عبيد الله است . م . ( 2 ) . چنين به نظر مىرسد كه عمر بن سعد مطالب اين نامه را از پيش خود و براى اصلاح كار نوشته است ، زيرا طبرى در تاريخ طبرى ، ص 3008 ، ترجمهء پاينده ، و نويرى در نهاية الارب ، ص 172 ، ترجمهء ج 7 به قلم اين بنده ، به شدت اين موضوع را رد كردهاند و نوشتهاند حضرت امام حسين ( ع ) هرگز پيشنهاد دست در دست يزيد نهادن نفرموده است . براى اطلاع بيشتر به آن دو كتاب مراجعه شود و عجيب است از بزرگ مردى چون شيخ مفيد كه اين نكته را تذكر نداده است . م .