الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

235

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

همانا چيزى براى شما آورده كه قلب آن را پذيرفته است و زبان از بيم سرزنش ، آن را ظاهرا انكار مىكند . و به خدا سوگند گويى مىبينم مستمندان عرب و توانگران اطراف و مردم مستضعف دعوتش را خواهند پذيرفت و سخنش را تصديق خواهند كرد و كار او را بزرگ خواهند شمرد و او با آنان تا پاى جان خواهد بود و در نتيجه سران و سالارهاى قريش دنباله رو و ناتوان و خانه‌هايشان خراب خواهد شد و در آن حال ناتوانان قريش توانگر مىشوند ، و هر كس نسبت به محمد سخت‌گيرى بيشترى كرده باشد ، بيشتر به او نيازمند است و هر كس از او بيشتر فاصله گرفته باشد ، خطاكارتر است ، و در آن حال تمام اعراب دوستى و مودت خود را به او عرضه خواهند داشت و سرزمين‌هاى خود را براى او صافى خواهند كرد و فرمانبردارش مىشوند . اى گروه قريش ! بر شما باد كه از اين برادر پدر و مادرى خود مواظبت كنيد . همگان دوستدار و از گروه او حمايت‌كننده باشيد . به خدا سوگند هيچ كس راه او را نمىپويد مگر آنكه رستگار مىشود و هر كس به راهنمايى او عمل كند كامياب مىشود و اگر مرا مدتى باشد و مرگم فرا نرسد ، همانا همهء امور او را كفايت خواهم كرد و داهيه‌هاى روزگار را از او دفع خواهم كرد و به هر حال هم اكنون هم به شهادت او گواهى مىدهم و گفتارش را تعظيم مىكنم . « 1 » ( 1 ) ابن عباس مىگويد : ابو طالب در حالى كه پسرش جعفر همراهش بود ، از كنار رسول خدا ( ص ) كه در مسجد الحرام مشغول گزاردن نماز ظهر بود عبور كرد . على ( ع ) هم در سمت راست پيامبر به ايشان اقتدا كرده بود . ابو طالب به جعفر گفت : برو كنار پسر عمويت نماز بگزار . جعفر پيش رفت . على ( ع ) يك گام به عقب آمد و دو نفرى پشت سر پيامبر نماز گزاردند . ابو طالب در اين مورد اين ابيات را سروده است : « همانا على و جعفر در پيشامدها و سختى روزگار مورد اعتماد منند . چون بميرم و به نسب و نژاد خود بپيوندم ، آن دو را در قبال دشمنان مىگذارم . شما دو تن فروگذارى مكنيد و پسر عموى خود را كه پسر برادر پدر و مادرى من است يارى

--> ( 1 ) . اين روايت از همين كتاب روضة الواعظين در بحار الانوار ، ص 107 ، ج 35 ، آمده است و به نقل آقاى عبد الله الخنيزى در كتاب ابو طالب ، مؤمن قريش ، در صفحات 390 و 391 سيرة الحلبيه و صفحات 14 و 15 جلد 2 ثمرات الاوراق حموى هم آمده است و براى اطلاع بيشتر از منابع آن ، رك . به : مرحوم علامهء مرحوم امينى ، الغدير ، ج 7 ، صفحات 367 و 368 . م .