الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

195

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

ذراع دور تر از لبهء چشمه انداخت . مالك مىگويد : براى ما آبى شيرين‌تر از عسل و سردتر از يخ و رخشان‌تر از ياقوت پيدا شد . همگان از آن آشاميديم و چهار پايان خود را هم سيراب كرديم . ( 1 ) سپس على ( ع ) سنگ را بر جاى خود نهاد و به ما دستور داد آن را با خاك انباشته كرديم و پوشانديم و حركت فرمود . اندكى كه رفتيم فرمود : كداميك از شما جاى آن چشمه را مىداند ؟ گفتيم همهء ما . برگشتيم و آنچه جستجو كرديم از نظر ما پوشيده ماند و به هيچ روى آن را پيدا نكرديم . پنداشتيم كه امير المؤمنين سخت تشنه است ، به اطراف رفتيم . ( 2 ) ناگاه به صومعهء راهبى رسيديم و نزديك آن رفتيم . به راهبى برخورديم كه از شدت پيرى و فرتوتى ابروهايش چشمهايش را پوشانده بود . به او گفتيم : آيا آب دارى كه سالار خود را سيراب كنيم ؟ گفت : آبى دارم كه دو روز است آن را خوشگوار كرده‌ام و آبى بد مزه آورد . گفتيم : همين آب را دو روز است كه خوشگوار كرده‌اى ؟ پس اگر از آبى كه سالار ما به ما آشاماند بياشامى چه مىگويى ؟ و موضوع را براى او نقل كرديم . پرسيد : ( 3 ) اين سالار شما پيامبر است ؟ گفتيم : نه ، ولى او وصى پيامبر است . او با آنكه نخست از ما بيم داشت ، همراه ما شد و گفت : مرا نزد سالار خود ببريد . او را به حضور امير المؤمنين برديم . همين كه على ( ع ) او را ديد ، فرمود : تو شمعونى ؟ گفت : آرى ، ولى اين نامى است كه مادرم مرا به آن نام نهاده است و كسى جز خداوند بر آن آگاه نبوده است و اكنون تو هستى كه از آن اطلاع دارى . چگونه از آن مطلع شدى ؟ اكنون نشان امامت خود را تكميل كن تا من هم اعتقاد خويش را به تو تكميل كنم . ( 4 ) امير المؤمنين فرمود : اى شمعون چه مىخواهى ؟ گفت : نام و مشخصات اين چشمه را بگو . فرمود : نامش را حوما و از چشمه‌هاى بهشتى است كه از آن سيصد و سيزده وصى پيامبر آب نوشيده‌اند و من آخرين آنان بودم كه اكنون از آن نوشيدم . راهب گفت : آرى من اين موضوع را همين گونه در انجيلها ديده‌ام و شهادتين بر زبان آورد و افزود كه گواهى مىدهم تو وصى محمد ( ص ) هستى ( 5 ) و امير المؤمنين از آنجا حركت فرمود در حالى كه راهب پيشاپيش سپاه حركت مىكرد و چون به صفين رسيدند و صفها براى جنگ روياروى شدند ، نخستين كس كه شهيد شد همين راهب بود . امير المؤمنين در حالى كه از چشمانش اشك مىريخت بر بالين راهب پياده شد و فرمود : آدمى با كسى مشحور مىشود كه او را دوست مىدارد . اين راهب روز قيامت همراه ما و رفيق