الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
183
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
هر چه لازم داشته باشيد ، پيش من موجود است . همين كه آن مرد على ( ع ) را شناخت ، آن حضرت از خريد منصرف شد و كنار دكان نوجوانى آمد و گفت : دو جامه به من به فروش . پس از چانه زدن به هفت درهم توافق كردند . يكى كه بهتر بود به چهار درهم و ديگرى به سه درهم و به غلام خود قنبر فرمود : يكى از اين دو جامه را براى خودت بردار و او آن را كه چهار درهم ارزش داشت برداشت و على ( ع ) پيراهنى را كه سه درهم بود پوشيد و گفت : خدا را شكر كه جامهيى به من عنايت فرمود تا برهنگى خويش را بپوشم و ميان خلق او آراسته باشم . سپس به مسجد آمد و مشتى شن براى زير سر خود جمع فرمود و دراز كشيد . در اين هنگام پدر آن نوجوان به مسجد آمد و گفت : پسرم ترا نشناخته است و اين دو درهم سود فروش آن دو پيراهن است و بگيريد . فرمود : چنين نخواهم كرد ، زيرا او با من و من با او چانه زديم و با رضايت يك ديگر به آن مبلغ اتفاق كرديم . « 1 » ( 1 ) و روايت شده است كه امير المؤمنين ( ع ) به بازار كرباس فروشان آمد و با مردى تنومند روبرو شد و فرمود : فلانى ! آيا دو پيراهن كه ارزش آن پنج درهم باشد دارى ؟ آن مرد گفت : اى امير مؤمنان آنچه بخواهى دارم . همين كه آن مرد امام ( ع ) را شناخت ، على از معامله با او منصرف شد و كنار دكان نوجوانى ايستاد و گفت : آيا دو پيراهن دارى كه پنج درهم باشد ؟ گفت : آرى ، و آن دو پيراهن را خريد يكى را به سه درهم و ديگرى را به دو درهم و فرمود : اى قنبر ! پيراهنى را كه سه درهم است تو بردار . قنبر گفت تو به آن شايسته و سزاوارترى كه به منبر مىروى و براى مردم خطبه مىخوانى . فرمود : نه ، كه تو جوانى و در تو آرزوى جوانان است و من از خداى خود آزرم مىكنم كه از تو بهتر بپوشم كه شنيدم رسول خدا ( ص ) مىفرمود : به بردگان خود از آنچه خودتان مىپوشيد بپوشانيد و از آنچه خودتان مىخوريد بخورانيد ، و چون على ( ع ) پيراهن را پوشيد ، دست خود را در آستين آن كشيد و چون بلندتر از سر انگشتانش بود به پيراهن فروش فرمود : اضافهء آن را قطع كند و چنان كرد . پيراهن فروش گفت : صبر كن تا لبهء آستين را بدوزم . فرمود : به همان حال رهايش كن كه اجل شتابانتر از اين است .
--> ( 1 ) . نظير اين موضوع در كتاب مناقب خوارزمى ( اخطب خوارزم ) ص 70 ، چاپ مكتبه نينوى ، تهران آمده است . م .