الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

184

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

( 1 ) پيامبر ( ص ) فرموده‌اند : چون خداوند مرا به آسمان و معراج برد سه مورد را در بارهء على به من وحى فرمود كه او امام متقيان و سرور مؤمنان و رهبر سپيد چهرگان است . « 1 » ( 2 ) مردى به امير المؤمنين ( ع ) گفت : مىخواهم از سه چيز كه در تو وجود دارد بپرسم . نخست از كوتاهى قامت تو ، دوم از ستبرى سينه‌ات ، سوم از اينكه چرا موهاى جلو سرت ريخته است . على ( ع ) فرمود : خداى متعال مرا نه بلند و نه كوتاه بلكه معتدل و ميانه بالا آفريده است . به هر كوتاه قامت و بلند قامت كه ضربه بزنم به دو نيم مىسازم . ستبرى سينهء من بدان جهت است كه رسول خدا بابى از دانش به من آموخت كه از آن هزار باب سرچشمه مىگيرد و اين بزرگى علم است و اما ريختن موهاى سرم به سبب كوشش و پيكار با هماوردان و پوشيدن جامهء سپيد است . ( 3 ) پيامبر ( ص ) فرموده‌اند : در قيامت كسى جز ما كه چهارتن هستيم سواره نخواهد بود . عباس بن عبد المطلب برخاست و گفت : اى رسول خدا ! آنها كيستند ؟ فرمود ؟ اما من سوار بر براق خواهم بود كه چهره‌اش چون چهرهء آدميان و گونه‌هايش چون گونه‌هاى اسب و عرق آن چون مرواريد سفته و گوشهايش از زبرجد سبز و چشمانش به درخشندگى ستارهء زهره است كه همچون دو ستارهء پر فروغ مىدرخشد و پرتوى چون پرتو خورشيد دارد . از زير گلويش رشته‌هاى گهر فرو مىريزد . بسيار خوش تركيب و داراى دست و پاى كشيده است . نفس او همچون نفس آدميان است . سخن را مىشنود و مىفهمد . از خر بزرگتر و از استر كوچكتر است . عباس پرسيد : ديگر كيست ؟ فرمود برادرم صالح كه بر آن ناقه كه خدايش ارزانى داشته و قومش آن را پى زدند و كشتند سوار خواهد بود . عباس پرسيد : اى رسول خدا ! ديگر كيست ؟ فرمود : عمويم حمزه ، پسر عبد المطلب كه شير خدا و شير رسول خدا و سالار شهيدان است و او بر اين ناقهء عضباى من سوار خواهد بود . عباس پرسيد : اى رسول خدا ! ديگر كيست ؟ فرمود : برادرم على بر ناقه‌يى از ناقه‌هاى بهشت سوار خواهد بود كه لگام آن از مرواريد آبدار است و بر او محملى از ياقوت سرخ است و خوشه‌هاى

--> ( 1 ) . اين روايت در صفحهء 137 جلد 3 مستدرك الصحيحين حاكم نيشابورى آمده است و براى اطلاع بيشتر به صفحات 100 تا 106 جلد 2 فضائل الخمسه من الصحاح السته مراجعه فرماييد . روايت بعدى هم در خصال صدوق ، ص 183 ، همراه با ترجمهء آقاى كمره‌يى آمده است . م .