الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

116

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

ترسان و بيم زده و در حالى كه رنگ چهره‌ام دگرگون شده بود از خواب بيدار شدم . در اين هنگام ديدم كه رنگ چهرهء آن زن كاهن دگرگون شد و گفت : اگر راست مى - گويى از صلب تو پسرى متولد مىشود كه خاور و باختر را تصرف مىكند و ميان مردم به پيامبرى برانگيخته مىشود - اندوه من زدوده شد - و اى ابو طالب مواظب باش شايد آن شخص تو باشى . هنگامى كه پيامبر ( ص ) مبعوث شده بودند ابو طالب اين سخن را مىگفت و مىافزود : به خدا سوگند آن درخت ابو القاسم امين است . « 1 » ( 1 ) ابن عباس مىگويد ، از پدرم عباس شنيدم كه چنين مىگفت : چون براى پدرم عبد المطلب ، عبد الله متولد شد در چهرهء او پرتوى ديدم كه چون پرتو خورشيد مى - درخشيد و آشكار بود . پدرم گفت : اين پسر را شأن و منزلت بزرگى خواهد بود . عباس گويد : من در خواب ديدم كه گويى پرنده‌يى سپيد از سوراخ بينى عبد الله بيرون آمد و به پرواز درآمد و به خاور و باختر رسيد و سپس برگشت و بر خانهء كعبه فرو افتاد و همهء قريش براى او پيشانى بر خاك نهادند و در همان حال كه مردم متوجه آن بودند به صورت پرتوى درآمد كه ميان آسمان و زمين بود و امتداد يافت و به خاور و باختر رسيد . چون از خواب بيدار شدم از كاهنهء بنى مخزوم پرسيدم . گفت : اى عباس ! اگر خواب راست و صادقى ديده باشى ، همانا از صلب او پسرى متولد مىشود كه مردم خاور و باختر پيرو او خواهند شد . پدرم مىگفت : كار عبد الله مرا وجههء همت است ، تا آنكه عبد الله با آمنه كه از نيكوخلق‌ترين و زيباترين زنان قريش بود ازدواج كرد و چون عبد الله درگذشت و آمنه رسول خدا ( ص ) را زاييد به ديدار او رفتم و ديدم كه ميان دو چشم آن حضرت پرتوى مىدرخشد و در چهره‌اش نگريستم و دانستم كه هموست . و از او رايحهء مشك استشمام كردم و از شدت بوى خوش او خود من هم ، همچون قطعه‌يى مشك خوشبو شدم . آمنه براى من نقل كرد و گفت : چون درد زايمان مرا گرفت و سخت شد ، همهمه و سخنى شنيدم كه چون سخن آدميان نبود و رايتى از سندس بر چوبى از ياقوت ديدم كه ميان آسمان و زمين زده شد و چون پسرم متولد شد ديدم پرتوى از سرش بر زد و به آسمان رسيد و كاخهاى شام را ديدم كه همچون شعلهء آتش بود ، و بر گرد خود پرندگان بسيار ديدم كه

--> ( 1 ) . اين حديث با ذكر سلسلهء اسناد در صفحهء 173 جلد اول كمال الدين و تمام النعمة ، شيخ صدوق ( رضي الله عنه ) ، چاپ حوزهء قم ، محرم 1305 آمده است . و در امالى صدوق هم در صفحهء 158 نقل شده است . م .