الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

115

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

مىخواندند و چون منبر ساخته شد و پيامبر ( ص ) براى خطبه به منبر رفتند آن ستون چنان ناله كرد كه ماده شتر ناله مىكند و پيامبر ( ص ) آن را در برگرفتند و آرام گرفت . محمد بن ابى طلحهء عونى چنين سروده است : « 1 » ( 1 ) « درود بر راهنماى همه جهانيان و آخرين پند دهندگان و سلام بر نگهبان پاك و پاكيزه . سلام و روح و ريحان و آسايش بر آن رايت برافراختهء دين باد كه تاج افتخار بر سر دارد و سلام بر درياى خرد و اقيانوس انديشه و سلام بر آن كس كه فرشتگان و آيتها و پندها بر او نازل مىشدند . » ( 2 ) مجلس پنجم در تولد پيامبر صلوات الله عليه ( 3 ) ابو طالب از قول عبد المطلب نقل مى كرده كه چنين مىگفته است : در حالى كه در حجر اسماعيل خفته بودم خوابى ديدم كه مرا ترساند . پيش كاهنهء قريش آمدم در حالى كه روپوش خز بر تن داشتم و گيسوانم به دوشهايم مىرسيد . چون آن زن به چهرهء من نگريست ، در چهره‌ام ناراحتى ديد . او درست نشست و من در آن هنگام سرور قوم خود بودم . پرسيد : بر سالار عرب چه رسيده است كه چهره‌اش دگرگون است ؟ آيا از پيشامدهاى روزگار به او بيمى رسيده است ؟ گفتم : آرى دوش در حالى كه در حجر اسماعيل خفته بودم ، خواب ديدم كه گويى درختى از پشت من روييد كه سرش به آسمان رسيد و شاخه‌هاى آن خاور و باختر را فرو گرفت و ديدم پرتوى از آن سر زد كه شايد هفتاد برابر پرتو خورشيد بود و چنان ديدم كه عرب و عجم براى آن درخت پيشانى بر خاك نهادند و فروتنى كردند و هر روز بر پرتو آن افزوده مىشود . و ديدم گروهى از قريش مىخواهند آن را قطع كنند و همين كه نزديك آن مىرسند ، جوانى كه از همگان خوش چهره‌تر و نيكو لباستر است آنان را مىگيرد و پشت ايشان را در هم مىشكند و چشمهايشان را بيرون مىكشد . من دست دراز كردم كه به شاخه‌يى از آن دست آويزم . همان جوان بر من فرياد كشيد كه دست نگهدار ! براى تو از اين درخت بهره‌يى نيست . گفتم : اين درخت كه از من است ، بهرهء آن براى كيست ؟ گفت : بهره‌اش براى آنان است كه به آن آويخته‌اند و به زودى به سوى آن باز مىآيند . من

--> ( 1 ) . به نام اين شاعر و شرح حالش در معجم مرزبانى و الشعر و الشعراى ابن قتيبه و المحمدون من الشعراى قفطى و اعلام زركلى بر نخوردم . راهنمايى اهل فضل موجب سپاس است . م .