ملا حسين كاشفى سبزوارى
55
روضة الشهداء ( فارسي )
را بوسيدند يعقوب به هيچ كدام التفات نكرد و يوسف را در بر گرفت و روى بر رويش نهاد و گفت اى فرزندان مرا معذور داريد كه از او بوى جدّ و پدر مىشنوم و از ديدن روى او مطلقا سير نمىشوم . چه حسن است اينكه گر هر دم رخش را * صد نظرم بيم آرزو باشد كه يك بار دگر بينم پس گفت اى روشنائى ديده پدر ! اگر توانستمى ترا بر گردن خود بردمى و بازآوردمى امّا پدرت ضعيف و نحيف و منتظر ديدار شريف است زينهار تا شب در صحرا نباشى و دل و ديده پدر را به ناخن فراق مخراشى يا بنىّ لو بقيت الليلة لأحترقت اى پسر اگر امشب در صحرا بمانى و بازنيائى بيم آن است كه از آتش فراق بسوزم و هزار شعله جانسوز در كانون سينه برافروزم يوسف پشت خم داد تا پشت پاى پدر بوسه دهد پدر سر مباركش برداشت و پيشانى نورانيش به بوسيد و گفت اى قرّة العين زمانى مرا در كنار گير و ساعتى در بغل من قرار گير اللّيل حبلى كه داند كه فردا بر سر ما چه نوشتهاند و نهال حال ما به دست تقدير در كدام وادى كشتهاند . نگاهدار زمانى زمام كشتى وصل * كه بحر حادثهها را كناره پيدا نيست اى يوسف تو را چهار وصيت مىكنم وصيّتهاى پدر بشنو و نصب العين ضمير خود ساز : اول يا بنىّ لا تنس اللّه بكلّ حال اى فرزند خداى را به هيچ حال فراموش مكن و در هر كار كه باشى ذكر آفريدگار از زبان و دل خويش دور مدار كه هيچ غريبى در سفر و همنشينى در حضر برابر ذكر و شكر او نيست . دوم اذا وقعت فى بليّة فأستعن باللّه اگر به بلائى درمانى و عافيت از تو كرانه گيرد يارى از فضل خداجوى كه هر كه سر رشته تدبير از دست بداد اگر چنگ در حبل متين كرم او نزد زود از پاى درآيد . سوم و أكثر من قول حَسْبِيَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ « 1 » و اين كلمه را بسيار گوى كه جدّت خليل را كه در آتش مىانداختند اين كلمه گفت ضرر شرر نمرودى از وى مندفع شد و
--> ( 1 ) - سوره زمر ، آيه : 38 .