ابراهيم بيضون ( مترجم : اصغر محمدى سيجانى )

42

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي )

عمر منسوب است و در آن به گفتهء ابن جوزى از معضلى كه على ( ع ) براى حل آن حضور نداشته باشد به خدا پناه مىبرد . « 1 » اين امور موجب تقويت روابط اصولى ميان آن دو گرديد . پس شك ميان دو طرف از بين رفت و فاصلهء آنها تا حد به هم پيوستن كم شد و « اعتماد » عنوان مرحلهء جديد گشت ؛ و اين اعتماد توانست ميان افق گستردهء خليفه‌اى اميدوار كه تمام تلاشش را وقف تحكيم پايه‌هاى دولت عادل نموده بود با انديشهء روشن و روشنگر مشاور او كه براى برقرارى چنين دولتى مصرتر بود ، يكپارچگى و وحدت به وجود آورد . « 2 » در سايه اين ميزان از روابط بين آن دو ، على ( ع ) حضور گسترده و بالايى در دوران عمر مىيابد ، و در ميان صحابه جايگاه صدارت را به دست مىآورد . طبرى در دو روايت آورده است كه وقتى عمر مىخواست به سوى عراق برود ، على ( ع ) را در مدينه به جانشينى خود برگزيد « 3 » . تصميم عمر بن خطاب براى سفر به عراق به دليل اخبار واصله از ناگوارى اوضاع مسلمانان در آنجا بود ، ولى با توجه به نظر صحابهء رسول خدا ( ص ) از تصميم خود بازگشت و سعد ابن ابى وقاص را به اين مأموريت اعزام كرد . « 4 » البته در شرايطى ديگر اين مسأله عملا واقع شد . وقتى ابو عبيده به خليفه نامه نوشت كه اهالى بيت المقدس از تسليم شهر به كس ديگرى جز خليفه خوددارى مىكنند ، عمر بن خطاب پايتخت را ترك گفت ؛ در حالى كه على ( ع ) را براى ادارهء امور در غيابش به جانشينى خود برگزيد « 5 » . در پى جنگ قادسيه عمر در تعيين جانشين براى سعد ابن ابى وقاص كه بر كنار شده بود ، دچار ترديد گرديد و تصميم گرفت شخصا عازم عراق شود . او براى اين كار با اصحاب حضرت رسول ( ص ) به شور درآمد . طلحه تصميم‌گيرى در اين باره را به خليفه واگذاشت ؛ عثمان با تصميم خليفه مخالفت نكرد ؛ در حالى كه على ( ع ) نظرى ديگر داشت و به روايت ابن اثير خطاب به

--> ( 1 ) ابن الجوزى ، المصباح المعنى ، ص 359 . ( 2 ) به گفته عمر بنگريد كه روش على ( ع ) را توصيف مىكند : « شما را به سوى راهى مىكشاند كه حق است » . ماوردى ، احكام السلطانيه : ص 13 . ( 3 ) طبرى ، همان ، صص 481 - 480 . ( 4 ) همان ، ص 482 . ( 5 ) ابن اثير ، همان ، ص 500 .