ابراهيم بيضون ( مترجم : اصغر محمدى سيجانى )

30

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي )

پس موضوع انصار بيانگر اولين سمت‌گيرى سياسى در اسلام است . هر چند كه از نظر دستيابى به رهبرى ضعيفترين جريان و كم اهميت‌ترين آن در حيات - اجتماعى - مدينه بود . به ويژه كه با اتحاد غير منتظرهء قريش مواجه گرديد كه مانع حركت آنان شد . ولى آيا انصار در آن هنگام واقعا در پى در دست گرفتن حكومت بودند ، در حالى كه آنها از آنچه در اين مورد انديشيده و به طور پنهان طراحى مىشد بىخبر نبودند ؟ شايد همين موضوع آنها را به تحرك واداشت ، البته نه براى درخواست حكومت ، بلكه براى مشاركت در آن و تأكيد بر ضرورت استمرار نقش مؤثر خود در مرحلهء پس از رحلت رسول اكرم ( ص ) . البته نگرانيهاى انصار از زمان فتح مكه آشكار شد . يعنى از آن هنگام كه بيرق از دستان سعد بن عباده خزرجى ( نامزد انصار براى خلافت پيامبر ) خارج شد . زيرا احساسات بر او چيره شد و سخنانى دشمنانه عليه قريش - غير مهاجرين - بر زبان جارى ساخت « 1 » . اين امر موجب شد تا پيامبر با نگرانى از تأثير منفى اين اقدام بر وضعيت صلح‌آميز مكه ، بيرق را از دست وى خارج كرده و به يك قريشى مهاجر ( كه گفته شده ، على ابن ابى طالب و يا زبير بن عوام بوده است ) « 2 » بدهد . پيامبر نگرانى انصار را كه پس از فتح مكه ايجاد شده بود ، با مشخص كردن مدينه بمثابه پايتخت اسلام ، كاهش داد « 3 » . ولى محروم كردن آنها از غنايم كه در پى غزوه طائف تقسيم شد ، مجددا موجب بروز اين نگرانى شد . حتى اين سخن رسول اكرم ( ص ) كه فرمودند : « اگر هجرت نبود ، يكى از افراد انصار بودم ، و اگر همهء مردم مسيرى را پيش گيرند و انصار راهى ديگر برگزينند ، همانا راه انصار را در پيش خواهم گرفت ، » « 4 » نيز اين نگرانى را از بين نبرد . بدين ترتيب عوامل متعددى انصار را بر آن داشت تا در آن لحظه سكوت را بشكنند ؛ ولى نگرانى از حوادث آينده بارزترين عامل در اين اقدام بود . نگرانى از معادله‌اى كه بدون حضور آنان و بلكه بر زيان آنها شكل خواهد گرفت . به ويژه اگر در

--> ( 1 ) امروز روز نبرد و جنگ خانمانسوز است . روزى است كه حرمت خانهء خدا حلال مىشود و امروز خداوند قريش را به ذلت و خوارى درآورد . ( طبرى ، همان ، ج 3 ، ص 56 ، حلبى ، السيرة الحلبية ، ج 3 ، ص 22 ) . ( 2 ) طبرى ، همان ، ص 118 ؛ جوامع السيرة : ص 231 . ( 3 ) ابن هشام ، همان ، صص 97 - 96 . ( 4 ) طبرى ، همان ، ص 138 .