ابراهيم بيضون ( مترجم : اصغر محمدى سيجانى )

18

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي )

تا همچنان از آنجا به عنوان پايگاه براى دعوت شهرها و قبيله‌هاى عربى حجاز به اسلام استفاده كند . او در اين شهر كه تجارت مشرق زمين را در كنترل داشت ، مركزيت دينى و اجتماعى را مجسم مىيافت ؛ ديگر شهرهاى منطقه از اين خصوصيت بىبهره بودند و نمىتوانستند مانند مكه گذرگاه مناسبى در جهت نشر فرامين الهى باشند . تلاشهاى پيگير پيامبر ( ص ) با قريش صرفا در اين مسير بود . ولى سرانجام وى به اين باور رسيد كه نمىتواند در قريش نفوذ كند و بايد از مكه به شهر ديگرى برود ؛ تا شعلهء دعوت به سوى دين خدا خاموش نگردد و از شور و نشاط پيروانش كاسته نشود . پس از تماسهاى نااميد كننده‌اى كه با قبيله‌هاى بزرگ و از جمله حنيفه داشت به طور كاملا تصادفى با مردى از قبيلهء اوس ( سويد بن صامت ) برخورد كرد . او كه براى اداى عمره به مكه آمده بود پس از اين ديدار ، اسلام آورد . امّا پس از بازگشت به يثرب به وسيلهء خزرج به قتل رسيد « 1 » . البته اين گروه - خزرج - بعدها نقش مؤثرى در انتشار و تقويت اسلام ايفا كردند . اندكى بعد تعدادى از خزرجيان با رسول خدا ديدار كردند « 2 » ؛ اينها هسته‌هاى اوّليه اسلام در يثرب بودند ، سپس بعد از دو بيعت عقبه ، مدينه براى استقبال از مسلمانان آماده گرديد . در حقيقت شايد مدينه نسبت به مكه پايگاه مناسبترى براى اسلام بود . به خصوص وجود دو قبيلهء اوس و خزرج كه از ديرباز با يكديگر مىجنگيدند و از سوى ديگر با يهود در نبرد بودند و همچنين روابط دوستانه‌اى با قريش نداشتند . يعقوبى اين واقعيت را چنين خلاصه مىكند : « وقتى سختى جنگ دو قبيلهء اوس و خزرج را گزيده و سايه‌اش بر آنان سنگينى كرده بود ، و آنها گمان مىكردند كه اين وضعيت موجب نابودى آنها خواهد بود ، به ويژه كه بنى نضير ، قريظه و ديگر يهوديان بر آنان جسارت يافته بودند ؛ در اين شرايط گروهى از آنان به مكه رفتند تا از قريش كمك و نيرو بگيرند . ولى قريش از اين كار خوددارى كرده و شروطى را براى آنها مطرح كردند كه امكان عملى كردنش را نداشتند . » « 3 »

--> ( 1 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 1 ، ص 37 . ( 2 ) همان . ( 3 ) همان .