ابراهيم بيضون ( مترجم : اصغر محمدى سيجانى )
4
الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي )
تصوير دولت و يا برنامهء حكومتى درخشان او آشنا شوم . طولى نكشيد كه فرصتى ديگر برايم فراهم شد ؛ و آن هنگامى بود كه در كنفرانس « نهج البلاغه و انديشهء انسان معاصر » ( دمشق ) حضور يافتم و خود را در تماس بيشترى با دنياى امام ( ع ) و در ارتباط با مسير برنامهء او بيابم - اگر چه تنها اندكى از آن برنامه در سطح سياست ، مديريت ، اقتصاد ، جنگ ، حقوق بشر و . . . به اجرا درآمد و بخش اعظم آن تنها در سطح نظريهپردازى باقى ماند . در حقيقت اين دو بررسى مرا به گسترش دامنهء تحقيق واداشت تا كتابى پديد آورم كه در آن نظريهء « نهج » با « روايت تاريخ » يكديگر را تكميل كنند . زيرا همهء تحقيقاتى كه تاكنون در مورد امام ( ع ) انجام شده در چارچوب خلافت راشده قرار دارند و يا بر جنبهء معينى از تاريخ يا انديشهء او متمركزند ؛ بىآنكه برخى از بررسيهايى كه مستقيما او را مورد توجه قرار دادهاند از صفت علمى صرف بهرهمند باشند . از سوى ديگر ، اغلب زبان انشاء بر آنان غالب است و گفتمان مذهبى يا ايدئولوژيك را در اختيار گرفتهاند ، و يا با گذار از آن به فريفتگى در برابر شخصيت استثنائى امام ( ع ) رسيدهاند . هرگز بر آن نيستم كه از ارزش اين تحقيقات بكاهم ، به ويژه آن دسته از تحقيقات جدّى كه يك يا چند بعد از اين موضوع را كه از ديرباز مطرح بوده است مورد توجه قرار دادهاند . ولى منظور اين است كه تاكنون هيچ تحقيق متكاملى به معناى علمى آن ، در اين مسير دشوار راه خود را نگشوده است . مىپذيرم كه چنين تحقيقى نيازمند آن است كه مورخ در ميراث به جاى مانده از آن مرحله و در تافتههاى گستردهاش و جذابيت آثار درخشانش غوطهور شود و بايد هر حركتى در آن را زير نظر بگيرد و اين كار شدنى نيست مگر با تعمق در متون اندوهبار و آكنده از اخبار درگيريها و روياروييهاى آن دوره كه خطيرترين دوره از تاريخ اسلام است . آنچه كردهام ، بيش از يك قرائت آرام در تاريخ پرخروش نيست كه « جوانمرد » اسلام در جاى جاى آن حضور دارد : از آغاز زندگىاش كه متمايز از ديگران است و از نقش اجتماعى پذيرفتن زود هنگامش گرفته ، تا زمانى كه به سختترين گزينهء پيش رو تمسك جست در حالى كه به طور كامل بر نتايج آن وقوف داشت . آن هم در شرايطى كه انتخاب دشوار بود ، راههاى گوناگونى در صحنه پديد آمده بود و به دو گزينهء اسلام مطلق و كفر مطلق خلاصه نمىشد . در زمانهاى كه گرايش انحراف از اسلام ، اكثريت مردم را كه مشتاق رهايى از قيود نظام اسلامى و ارزشهاى تحكيمشدهء آن بودند ، با خود همراه ساخت . اين واقعيت اجتماعى يك چالش حقيقى پيش روى امام ( ع ) بود . او بخش عمدهاى از دوران خلافت خود را چه در جبههء جنگ و يا جبههء به مراتب پيچيدهتر صلح ، در جستجوى راه حلى براى اصلاح مسير اسلام صرف كرد ؛ مسيرى كه پيش از خلافت او دچار آشفتگى شده بود . در آن هنگام ، « امر واقعى » وجود داشت كه مقابلهء نظامى با آن را حتمى مىساخت ؛ بىآنكه ديگر ابزارها - حتى در صورت عملى شدن ، آن گونه كه اندرزدهندگان مىخواستند - نتيجهبخش باشد . سپاهى