صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

84

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) در سايهء نبوّت و رسالت در غار حرا پيامبر ، به چهل سالگى نزديك مىشد و انديشه‌هاى پيشين نيز فاصلهء فرهنگى - عقيدتى ميان او و قومش به وجود آورده بود و دوست مىداشت مدتى تنها باشد [ تا بيشتر به هستى و هستىبخش بينديشد . ] به توشهء مختصرى قناعت مىكرد و مقدارى آرد الك كردهء گندم يا جو و آب را با خود مىبرد و به غار حرا در كوه نور مىرفت ، كه دو مايل از مكه فاصله دارد . [ داخل حرا ] نرم و هموار به طول چهار ذراع و به عرض يك و 4 / 3 ذراع فلزى است . خانواده‌اش همواره با او در ارتباط بودند . ماه رمضان هر سال در غار اعتكاف مىنمود و هر مستمندى نزد او مىرفت ؛ از وى پذيرايى و دلجويى مىكرد . اوقاتش را در عبادت و انديشه و پژوهش در اطراف خود و در عالم هستى و قدرت شگفت‌انگيز خدا سپرى مىنمود . به عقايد و افكار سست و انديشه‌هاى واهى قومش هيچ مطمئن نبود و خود نيز راه روشن ، شيوهء مشخص و هدف معينى نداشت . تا به آن خشنود باشد . « 1 » ( 2 ) خلوت در غار حرا ، گوشه‌اى از فرمان الهى بود تا وى را براى مسئوليّتى بسيار مهم - كه منتظرش بود - آماده سازد . براى هر روح و روانى لازم است از زندگى واقعى بشرى اثر پذيرد و درس گيرد و جهتش را دگرگون كند . پس چنين روحى - گاهى اوقات - به خلوت و انزوا و بريدن از سرگرمىهاى ناچيز و غوغاى زندگى دنيوى و سر و صداها و هياهوى مردم ، نياز دارد . و خداوند براى پيامبرش برنامه‌اى تنظيم نمود و براى حمل بار سنگين امانت - كه انتظارش

--> ( 1 ) - رحمة للعالمين / 1 / 47 ، ابن هشام / 1 / 236 - 235 ، ظلال ج 29 / 166