صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
69
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
فرو ريختن [ بمباران مانند ] آن سنگها لشكر ابرهه را از پاى درآوردند . وقتى اين سنگباران برخى از آنان را فرا مىگرفت ، مىگريختند و پريشان و آشفته مىگشتند و از هر طرف بر زمين سقوط مىكردند و در هر مسيرى گروهى از آنان نابود مىشدند . خداوند به ابرهه دردى داد كه تمام انگشتانش فرو ريخت و پيش از آن كه به صنعا برسد ، همچون جوجهاى درمانده و رانده شده و راه گم كرده ، گشت و سرانجام قلب و سينهاش تركيد و مرد . ( 1 ) مردم قريش از ترس هجوم لشكر ابرهه و فيلهاى كوه پيكرش ، در درّهها و كوهها متفرق شدند و خود را پناه دادند . وقتى آن پرندگان عجيب [ با آن جثههاى كوچك ] آن لشكر بىشمار را در هم كوبيدند و نابود كردند ، مردم مكه به سلامت به خانههاشان بازآمدند . « 1 » اين واقعه [ كه به عام الفيل مشهور است ] ، 50 يا 55 روز پيش از تولد پيامبر بزرگوار در ماه محرم ، مطابق با اواخر ماه فوريه يا اوايل ماه مارس سال 571 م . اتّفاق افتاد . و اين رويداد براى پيامبر و خانهء خدا ارمغانى بود كه خداوند آن را پيش انداخت ؛ زيرا وقتى اوضاع بيت المقدّس را مىنگريم ، مىفهميم كه مشركان دشمن خدا بر اين قبله تسلط يافتند ؛ حال آن كه مردمش مسلمان بود . در سال 587 ق . م . بختنصر و در سال 70 م . روم فاجعه به بار آوردند . نصارى - هر چند مشرك نبودند - بر كعبه كه مردمش مشرك و بتپرست بود ، پيروز نشدند . ( 2 ) اين رويداد عظيم در شرايط و زمانى اتفاق افتاد كه خبرش به اكثر دنياى متمدن آن وقت رسيد . حبشه پيوندى قوى و توانا براى كشور روم بود . حكومت ايران نيز همواره در كمين نشسته و منتظر چنين واقعهاى بود كه براى روم و همپيمانانش رخ داد . بنابراين ، اين حكومت در كمين نشسته ، با نوعى شتاب به يمن رفت . اين دو قدرت ، خود را نمايندهء جهان متمدن مىدانستند . بىشك اين واقعهء هولناك نظر جهان را به شرف و عزّت اين خانه جلب نمود كه : اين همان مكانى است كه خدا آن را براى تقديس ، پاك شمردن و پاك ستودن برگزيده ؛ حال اگر يكى از اهل اين سرزمين قيام كند و ادعاى رسالت نمايد ؛ عين آن چيزى است كه اين واقعهء تاريخى مىخواست . و تفسير و تبيينى است براى حكمتى نهانى كه پيروزى خدا را بر مشركان به همراه دارد ؛ به شيوهاى كه بدون اسباب و مسببات ، اهل ايمان را يارى دهد .
--> ( 1 ) - ابن هشام / 1 / 56 - 43 ، تفهيم القرآن / 6 / 6 / 469 - 462 .