صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
612
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
است ؛ چون بوى خوش او فضا را معطر مىكرد . « 1 » ميان هر دو شانهاش مهر نبوّت همانند تخم كبوتر ، همرنگ پوست اندامش ديده مىشد ؛ كه شبيه يك مشت از هر چيز و در بالاى كتف چپ او واقع بود و هم چون خالهاى بر آمدهء روى پوست بدن به نظر مىرسيد . « 2 » ( 1 ) صفات كمالات نفسانى و منشهاى انسانى پيامبر - ص - در سخن گفتن بسيار شيوا و از همه كس ممتاز و خوشبيانتر و داراى جايگاهى رفيع و انكارناپذير بود . از طبعى روان ، سخنى شفّاف ، گفتارى استوار ، مضامينى درست و ساده و دور از ابهام و پيچيدگى بهرهور و از كلمات جامع ، موجز و پرمعنا برخوردار و به حكمتهاى پسنديده و بديع مخصوص گشته بود و به تمام زبانهاى رايج جزيرة العرب آشنايى داشت و با هر قوم و ملتى به زبان و لهجهء آنان حرف مىزد و بديههگويى و آمادگى باديهنشينان و بيان و گويايى و فصاحت و شيوايى شهرنشينان را با هم دارا بود . علاوه بر اين صفات پشتوانهء جوشان وحى به او توان مىبخشيد . بردبارى و تحمل مشقّات ، گذشت در وقت قدرت ، شكيبايى در برابر نابسامانيها و مشكلات ، از صفات ذاتى پيامبر به حساب مىآمد كه خداوند وى را بدان تربيت كرده بود . اما هر اندازه كه دشمنان و نادانان به پيامبر آزار و اذيت مىرسانيدند ، او بيش از پيش بردبار و پرحوصله و آرام بود . ( 2 ) عايشه مىگويد : « هرگاه پيامبر ميان دو امر مشروع ، مخيّر مىگرديد ، آن كه آسانتر بود برمىگزيد ، و اگر نامشروع بود ، از آن گريزان مىشد . « 3 » بسيار دير خشم مىگرفت و خيلى زود خشم خود را فرو مىخورد . » قلم از بيان رادمردى و سخاى او ناتوان است . عطا و دهش او نيز به گونهاى بود كه هرگز از
--> ( 1 ) - دارمى . . . ( 2 ) - برداشت معنا از لسان العرب ، در قسمت حرف ( ن ، خ ، ث ) ( ناغض ، خيلان ثآليل . ) ( م ) ( 3 ) - صحيح بخارى .