صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
611
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
جابر پسر سمره نقل مىكند كه : ساق پاهاى پيامبر زمخت و گوشتناك نبود و خندهاش در حد تبسم و لبخند بود و هرگاه او را نگاه مىكردى ، مىگفتى ، چشمانش را سرمه كشيده است ، حال آن كه ، چنين نبود . « 1 » ( 1 ) ابن عباس مىگويد : دندانهاى جلوى او فاصله داشت . در وقت سخن گفتن انگار از ميان دندانهايش نور مىتراود . « 2 » زيبايى گردنش ، چون گردن مجسّمهاى ساخته شده از نقرهء ناب شفّاف بود . مژگانى انبوه و ريشى پرپشت ، پيشانى فراخ ، ابروانى باريك و به هم پيوسته و بينى كشيده داشت . صورتش گوشتناك نبود . از سينه تا بالاى ناف يك خط موى منظم كشيده شده بود . ديگر سينه و شكمش موى نداشت . دستها و شانههايش موى داشت . سينه و شكمش با هم تناسب داشتند . سينهاش عريض ، مچ دستها و ساق پاهايش كشيده و متناسب و بلند و گودى كف پايش كمى بيشتر از حد معمول بود . اندامى ورزيده داشت . هنگام راه رفتن پاهايش را كاملا از زمين برمىداشت و اندكى به جلو متمايل بود . سريع قدم مىگذاشت و آرام راه مىرفت . « 3 » انس مىگويد : هيچ حرير و ديبايى را نرمتر از كف دست پيامبر لمس نكردهام . و هيچ بوى خوش و عطرى و يا هيچ مشك و عنبرى ، خوشبوتر از بوى پيامبر نبود . « 4 » ( 2 ) ابو جحيفه مىگويد : دست پيامبر را گرفتم و روى صورت خود گذاشتم ، از برف خنكتر و از مشك خوشبوتر بود . « 5 » جابر پسر سمره مىگويد : كودك بودم ، پيامبر دستى بر صورتم كشيد . دستش آن قدر خنك و خوشبوى بود كه گويى تازه از طبلهء عطار بيرون آورده است . « 6 » انس مىگويد : قطرههاى عرق پيامبر گويى دانههاى مرواريد تر است . ام سليم مىگويد : بدن پيامبر از هر خوشبويى ، خوشبوتر بود . « 7 » جابر مىگويد : پيامبر از هر جا گذر مىكرد ، ديگران مىفهميدند كه از آنجا عبور كرده
--> ( 1 ) - جامع ترمذى و شرحش تحفهء احوذى . ( 2 ) - دارمى . . . ( 3 ) - خلاصة السير . ( 4 ) - صحيح بخارى و مسلم . ( 5 ) - صحيح بخارى . ( 6 ) - صحيح مسلم . ( 7 ) - همان .