صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

610

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

ابو هريره مىگويد : هيچ موجودى را نيكوتر و زيباتر از پيامبر نديده‌ام . گويى خورشيد در چهره‌اش تابيدن گرفته بود و كسى را سريع‌تر از پيامبر در راه رفتن نيافته‌ام ؛ آن طور راه مىرفت كه گويى زمين را زير پايش مىكشند و مسيرش را كوتاه مىكنند . ما به دنبالش براى رسيدن به او ، زياد مىكوشيديم و خسته مىشديم ؛ اما او اصلا احساس خستگى نمىكرد . « 1 » ( 1 ) كعب پسر مالك مىگويد : هرگاه پيامبر خوش‌حال مىشد ، چهره‌اش هم چون ماه تابان پرتو افشانى مىكرد . « 2 » روزى پيامبر ، در نزد عايشه سرگرم كارى بود كه دانه‌هاى عرق بر پيشانى وى نشست و چهره‌اش درخشيدن گرفت . عايشه كه متوجه شد ، گفت : به راستى تو مصداق اين سرودهء ابو كبير هذلى هستى كه گويد : « اگر به خطوط چهره‌اش بنگرى ، همانند ابر سفيد در كرانهء آسمان برق مىزند و مىدرخشد . » « 3 » ابو بكر ، هنگام ديدن پيامبر مىگفت : « امين و برگزيدهء خداست و به راه خير دعوت مىكند و مانند ماه شب چهارده ، تاريكى از آن دور گشته است . » « 4 » ( 2 ) عمر نيز ، در وقت ملاقات ، اين شعر زهير را كه در مدح هرم پسر سنان سروده بود ، به ياد مىآورد مىگفت : پيامبر چنين است : « اگر تو از جهانى غير از سرزمين بشرى مىبودى ، قطعا روشنايىبخش شب‌هاى ماه چهارده بودى . » « 5 » اگر گاهى خشمناك مىشد ، چهره‌اش گلگون مىگشت ؛ آن گونه كه پندارى روى گونه‌هايش ، سرخى دانه‌هاى انار را به خود گرفته است . « 6 » « 7 »

--> ( 1 ) - صحيح بخارى . ( 2 ) - رحمة للعالمين . ( 3 ) - و إذا نظرت إلى اسرّة وجهه * برقت كبرق العارض المتهلّل ( 4 ) - أمين مصطفى بالخير يدعو * كضوء البدر زايله الظّلام . ( خلاصة السير ) ( 5 ) - لو كنت من شىء سوى البشر * كنت المضيء ليلة البدر ( همان ) . ( 6 ) - مشكاة المصابيح / ترمذى . . . ( 7 ) - بر گل سرخ از نم اوفتاده لالى * هم چو عرق بر عذار شاهد غضبان ( سعدى )