صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

609

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

جابر پسر سمره مىگويد : دهان پيامبر بزرگ ، چشمانش درشت و كشيده بود . بدنش زياد گوشتناك نبود . ابو طفيل مىگويد : پيامبر ، پوستش سفيد ، نمكين و ميانه بود . ( 1 ) انس پسر مالك مىگويد : دستهاى مردانه و ستبرى داشت . خوش سيما و مليح تركيبى از سفيدى و گندم‌گون بود . هنگام وفات ، بيشتر از بيست تار موى سفيد در سر و محاسنش پيدا نمىشد . « 1 » در روايت ديگرى مىگويد : در گيجگاهش بيشتر از چند تار موى سفيد مشاهده نمىشد . ابو جحيفه مىگويد : زير لب پايينى پيامبر موهاى سفيدى ديدم . « 2 » عبد اللّه پسر بسر مىگويد : در طرف زير لب چند تار موى سفيد ديده مىشد . « 3 » براء مىگويد : « پيامبر چهار شانه بود و دو كتف او از هم فاصله داشت . مويش انبوه و به لالهء گوشهايش مىرسيد . او را در حلّهء قرمز رنگ ديدم كه تا آن لحظه هيچ چيز و هيچ كس زيبايى او را نداشت . « 4 » دوست داشت موى سرش را چون اهل كتاب در پشت سر آويزان كند . مدتى گذشت موى سرش را از وسط باز كرد . و به طرف راست و چپ شانه مىزد . « 5 » پيامبر ، خوش‌روترين و نيك‌خوترين مردم بود . « 6 » از او سؤال كردند : آيا صورت پيامبر چون شمشير برق مىزد ؟ گفت : خير ! مانند ماه مىتابيد . و صورتش متمايل به گردى بود . » « 7 » ( 2 ) ربيّع دختر معوّذ مىگويد : هرگاه او را مىديدى ، انگار كه خورشيد است و از افق سر برآورده . « 8 » جابر پسر سمره مىگويد : در شبى مهتابى به خدمت پيامبر رسيدم ، هم ماه را مىنگريستم و هم صورت مبارك پيامبر را . آن حضرت ديباى قرمز رنگى به تن داشت . از ديد من ، پيامبر از ماه گردون بسى زيباتر و گيراتر بود . « 9 »

--> ( 1 ) - صحيح بخارى ( 2 ) - همان . ( 3 ) - همان . ( 4 ) - همان . ( 5 ) - همان . ( 6 ) - همان . ( 7 ) - صحيحين . ( 8 ) - ترمذى / دارمى . ( 9 ) - جامع ترمذى و شرحش ، تحفهء احوذى .