صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

587

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

همچون پاره‌هاى ابر سياه هجوم آورده است آخرش به دنبال اول آن مىرود و پايان آن از آغاز بدتر است . آنگاه به آنان بشارت داد كه : ما هم به شما مىپيونديم . » ( 1 ) آغاز بيمارى پيامبر در روز دوشنبه ، بيست و نهم ماه صفر سال يازدهم ه پيامبر بر سر جنازه‌اى در قبرستان بقيع حضور يافت . پس از بازگشت ، در راه سر درد او را فرا گرفت و دماى بدنش زياد شد و حتى شدّت حرارت بدن او روى دستارى كه بر سر بسته بود ، احساس مىشد . پيامبر در حالى كه بيمار بود ، يازده روز با مسلمانان نماز گزارد . مدت بيمارى حضرت جمعا به سيزده يا چهارده روز رسيد . ( 2 ) هفتهء آخر بيمارى پيامبر اوج گرفت . دو بار از همسرانش سؤال كرد : من فردا كجا هستم ؟ آنان مقصودش را به فراست دريافتند و به او اختيار دادند در هر جا كه دلش بخواهد ، باشد . فضل پسر عباس و على بن ابى طالب ، زير بغلش را گرفتند و او را به بيت عايشه بردند . پيامبر ، سرش را محكم بسته بود و پاهايش را روى زمين مىكشيد تا به منزل عايشه رسيد و هفتهء آخر حيات مباركش را همان جا به سر برد . عايشه ، سوره‌هاى معوذتين و ادعيه‌اى را كه از خود پيامبر آموخته بود ، بر او خواند و به قصد تبرك بر اعضاى بدنش - ضمن دميدن بر سر و صورتش - دست مىماليد . ( 3 ) پنج روز پيش از وفات روز چهارشنبه ، پنج روز مانده به وفات پيامبر ، دماى بدنش بسيار بالا گرفت و دردش شدت يافت و از هوش رفت . [ وقتى به هوش آمد ، ] گفت : از آب چاهها ، آب فراوانى بر من بريزيد ، تا به ديدار مردم بروم . او را در تشتى نشاندند و آن قدر آب بر سر و سيمايش ريختند