صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

582

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

گزارد و ميان دو نماز هيچ ادعيه‌اى نخواند . سپس ، تا طلوع فجر به استراحت پرداخت و نماز صبح را نيز با يك اذان و يك اقامه برگزار نمود . آنگاه بر قصوا سوار شد تا به مشعر الحرام رسيد و در آنجا رو به قبله ايستاد و به دعا و ذكر و تسبيح و تهليل پرداخت و هم چنان ايستاده بود كه روز كاملا به روشنى گراييد . ( 1 ) پيش از طلوع خورشيد ، از مزدلفه به منى رفت . فضل پسر عباس را با خود سوار كرد و به راه افتاد تا به « بطن محسّر » رسيد . كمى ديگر راه طى كرد و به سوى راه ميانگينى كه به « جمرهء كبرى » ختم مىگرديد ، پيش رفت . آن زمان در كنار اين جمره درختى سرسبز وجود داشت . نامهاى ديگر اين جمره « جمرهء عقبه » و « جمرهء اولى » بود . پيامبر براى اين جمره هفت سنگ‌ريزه پرتاب كرد و با پرتاب هر سنگ‌ريزه تكبيرى سر مىداد . اندازهء سنگ‌ريزه‌ها متوسط بود . شايد به اندازهء سنگ فلاخن - بزرگتر يا كوچكتر - كه از همان وادى مشعر الحرام چيده بود . پس از رمى به منى ( قربانگاه ) رفت و با دست خود شصت و سه نفر شتر ذبح كرد و سى و هفت شتر باقى را به على سپرد كه آنها را ذبح كرد . جمعا يكصد شتر تمام شد . پيامبر ، على را در اين قربانى شريك گردانيد . حضرت دستور داد از هر شترى يك قطعه گوشت جدا كنند و آنها را در ديگى بگذارند . هر دو از گوشت و آبگوشت قربانى بخوردند . ( 2 ) پس از پايان قربانى ، پيامبر سوار شد و به طرف بيت سرازير گشت و نماز نيمروز را در مكه گزارد و نزد فرزندان عبد المطلب - كه از چاه زمزم - حاجيان را آب مىدادند ، رفت و به آنان گفت : فرزندان عبد المطلب ! از چاه زمزم آب بيرون بكشيد ؛ اگر بيم آن نبود كه سقايت زمزم را از شما بگيرند ، من هم با شما به حاجيان آب مىدادم . آنان دلوى پر از آب را به حضرت دادند و از آن نوشيد . « 1 » در روز عيد قربان ، دهم ذى حجه كه آفتاب به اندازهء كافى بر آمده بود ، پيامبر سوار بر شترى مايل به رنگ خاكسترى ، خطبه‌اى بليغ ايراد كرد « 2 » و على بن ابى طالب ، آن را با صداى بلند و رسا به سمع مردم - كه برخى ايستاده و برخى ديگر نشسته بودند - مىرسانيد . در اين

--> ( 1 ) - مسلم به نقل از جابر . ( 2 ) - شتر را به منزلهء بلنداى منبر مورد استفاده قرار داده است .