صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
581
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
علاقه زكات اموالتان را بپردازيد ، مناسك حج را برپا كنيد و از زمامداران [ دادگر ] فرمان ببريد ؛ تا به بهشت خدا درآييد . « 1 » ( 1 ) دربارهء من از شما سؤال مىكنند . چه جوابى خواهيد داد ؟ مسلمانان گفتند : گواهى مىدهيم كه تو دين را تبليغ نموده و رسالت را ادا كرده و خيرانديشى را به كمال رسانيدهاى . سپس انگشت نشان خويش را ، به آسمان كشيد و توجه مردم را به خود جلب كرد و سه بار فرمود : اللّهمّ اشهد : بار الها ! شاهد باش . » « 2 » اين سخنان پيامبر در بيابان عرفات ، با صداى رساى ربيعه پسر خلف به گوش مردم مىرسيد . « 3 » پس از آن كه پيامبر از خطابه فراغت يافت ؛ اين آيه فرود آمد : « . . . الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً . . . » « 4 » : [ . . . امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما ( به عنوان ) آيينى برگزيدم . . . ] وقتى اين آيه نازل شد ، عمر فاروق گريست . به او گفتند : سبب گريهات چيست ؟ گفت : گريهام به اين سبب بود كه هر كمالى ، رو به نقصان خواهد آورد . . . « 5 » « 6 » ( 2 ) پس از سخنان پيامبر ، بلال اذان و اقامه گفت و پيامبر نماز ظهر را با مردم خواند و فورا بلال براى نماز عصر اقامه گفت و پيامبر نماز عصر را - هم چون نماز ظهر - گزارد و هيچ نمازى ميان آن دو نخواند . سپس بر شتر قصوا سوار شد تا به موقف رسيد و شتر قصوا را تا سنگهاى دامنهء جبل الرحمه برد و قربانىها را جلوى چشم خويش نگاهداشت و رو به قبله ايستاد تا آفتاب غروب كرد و زردى آفتاب كمتر شد و قرص خورشيد ناپديد گشت . اسامه را با خود سوار كرد و به سوى مزدلفه رفت . در آنجا نماز مغرب و عشا را با يك اذان و دو اقامه
--> ( 1 ) - معدن الاعمال / ابن ماجه و ابن عساكر . ( 2 ) - مسلم . ( 3 ) - ابن هشام . ( 4 ) - مائده / 3 . ( 5 ) - به نقل از بخارى از ابن عمر . . . رحمة للعالمين . ( 6 ) - در برخى سيره نقل است كه : ابو بكر صديق وقتى اين آيه را شنيد به گريه افتاد ؛ سبب گريه را پرسيدند . جواب داد ؛ اين آيه نشان ختم رسالت پيامبر و هنگام وفات اوست . ( م )