صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

579

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

حركت كرد و نزديك نماز عصر به ذو الحليفه رسيد و نماز عصر را به صورت قصر به جاى آورد و در آنجا شب ماند و صبح روز بعد به يارانش فرمود : ديشب ، پيكى از جانب پروردگارم نزد من آمد و گفت : در اين درّهء با بركت ، نماز بگزار و نيّت حج و عمره را با هم بياور . « 1 » ( 1 ) پيش از نماز ظهر براى پوشيدن احرام ، غسل كرد . سپس عايشه - رض - با دستان خويش با عطر ذريره و مشك و انواع ديگر ، سر و بدن مباركش را خوشبو و معطّر گردانيد به گونه‌اى كه آثار عطر در موى سر و محاسن وى برق مىزد و آن عطر را به حال خود واگذاشت و پيراهن و ردا پوشيد و نماز ظهر را به قصر ادا كرد و در همان جا به نيّت حج و عمره احرام بست و بر شتر قصوا سوار شد و لبيك‌گويان سفر را ادامه داد و هم چنان تا رسيدن به صحرا اين شعار با عظمت را زمزمه مىكرد . ( 2 ) سپس به مسيرش ادامه داد تا به مكه نزديك شد . شب ، در « ذى طوى » بيتوته كرد . سحرگاهان روز يكشنبه يعنى ، چهارم ماه ذى حجهء سال دهم ه نماز گزارد و غسل كرد و وارد شهر مكه شد . مدت هشت روز ، مسير مكه و مدينه طى گرديد كه ميانگين اين سفر به شمار مىآيد . وقتى وارد مسجد الحرام شد ، طواف بيت و سعى صفا و مروه را انجام داد و چون نيّت حج قران آورده بود و قربانى به همراه داشت ، احرام نگشود و پس از اداى مناسك به طرف بالاى مكه نزديك ناحيهء حجون حركت نمود و در آن مكان اقامت گزيد و جز طواف حج ، طواف ديگرى انجام نداد . ( 3 ) پيامبر خطاب به آنان كه قربانى نياورده بودند ، گفته بود : به نيّت عمره احرام ببندند و طواف بيت و سعى صفا و مروه را به جاى آورند و احرام را بشكنند ؛ اما آنان دچار وسوسه شدند . پيامبر فرمود : « اگر آن چه كه اكنون پيش آمده است از قبل مىدانستم ، قربانى نمىآوردم و اگر قربانى با من نبود ؛ از احرام بيرون مىآمدم . » بىدرنگ آنان كه قربانى نياورده بودند ، سخنش را پذيرفتند و اطاعت كردند و از احرام به در آمدند .

--> ( 1 ) - بخارى به نقل عمر - رض . اين گونه حج در فقه « قران » است . ( م ) .