صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
567
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
فريادمان برسد . بارانى گوارا ، نيك فرجام و سازگار ، با بركت و فراگير هر چه سريعتر از آسمان فرود آيد ، درنگ نكند ، سودمند گردد و زيان نرساند . بار خدايا ! انتظار باران رحمت تو را داريم نه باران دردناك و عذابآور ، نه باران ويرانگر ، نه باران غرقكننده و سيلاب ، نه باران بىبركت و بىفايده . خدايا ! بر ما باران فرود آر و بر دشمن پيروزمان گردان . » « 1 » ( 1 ) 12 - هيأت نمايندگى نجران : نجران شهرى بزرگ بوده و تا مكه به طرف يمن ، هفت منزل فاصله و هفتاد و سه روستا داشته كه سواركار چابكى يك روزه آن سرزمين را مىپيموده است و داراى يكصد هزار جنگاور بوده كه همگى پيرو دين مسيح بودهاند . اين هيأت شصت نفره ، بيست و چهار نفرشان از بزرگان و سه نفرشان از رهبران و سران قوم بودند كه در سال نهم ه به مدينه آمدند . يكى از آن سه نفر به نام « عبد المسيح » و مشهور به « عاقب » كه زمامدارى و فرمانروايى نجران را داشت ؛ دومى به نام « ايهم » يا « شرحبيل » و مشهور به « سيّد » كه مسئوليت امور فرهنگى و سياسى را عهدهدار بود ؛ سومى به نام « ابو حارثه پسر علقمه » و مشهور به « اسقف » كه پيشواى دينى مردم نجران بود . « 2 » ( 2 ) هنگامى كه اين وفد به مدينه رسيدند و با پيامبر ديدار نمودند ؛ حضرت از آنان سؤالاتى كرد و آنان نيز از پيامبر مطالبى سؤال كردند . پيامبر به دين اسلام فرايشان خواند و آياتى از قرآن را برخواند . آن قوم از پذيرش اسلام امتناع ورزيدند و دربارهء عيسى - عليه السلام - از او سؤال كردند . پيامبر آن روز چيزى نگفت تا اين آيات فرود آمدند : « إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ . الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ . فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ . » « 3 » : [ شأن ( آفرينش ) عيسى براى خداوند هم چون شأن ( آفرينش ) آدم است كه او را از خاك آفريد ، سپس به او گفت موجود شو . بىدرنگ به وجود آمد . اين حقايق از سوى پروردگار تو است ، هرگز از دو دلان مباش . و هر كس پس از فرا رسيدن علم ( وحى ) به تو دربارهء او
--> ( 1 ) - زاد المعاد . ( 2 ) - فتح البارى . ( 3 ) - آل عمران / 61 - 59 .