صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

566

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

جامه‌ها را به مدينه بردند . پيامبر فورا آنها را تقسيم كرد و به پاس اين پيروزى و عزّت از درگاه خداوند ، سپاسگزار شد . « 1 » ( 1 ) 9 - نامهء شاهان يمن : پس از بازگشت پيامبر از تبوك ، نامهء شاهان حمير ، به خدمت پيامبر رسيد . آن زمامداران عبارتند از : حارث پسر عبد كلال ، نعيم پسر عبد كلال و نعمان پسر قيل ذى رعين و همدان و معافر . پيك اين شاهان ، مالك پسر مرّهء رهاوى بود كه او را پيش پيامبر فرستادند تا اسلام آوردن خود و بيزارى از شرك و اهل شرك را اعلام كنند . پيامبر نيز نامه‌اى در جواب آنان نوشت و حقوق مسلمانان را در آن تعيين كرد و هم‌پيمانانش - به شرط اين كه ماليات و خراج را بپردازند - در امان باشند و چند نفر از ياران خود را به رياست معاذ پسر جبل نزد آنان فرستاد . ( 2 ) 10 - هيأت نمايندگى همدان : اين هيأت در سال نهم ه پس از بازگشت پيامبر از تبوك به مدينه آمدند . پيامبر طى نامه‌اى آن چه را از آب و زمين خواسته بودند به نام آنان نوشت و مالك پسر نمط را سرپرست آن قوم قرار داد و به عنوان كارگزار و مأمور مسلمانان آنجا روانهء همدان كرد . خالد پسر وليد را نيز به نزد ساير اقوام فرستاد تا به اسلام فرايشان خواند . خالد شش ماه در ميان آن قوم بود ؛ ولى كسى اسلام نياورد . پس از خالد ، على بن ابى طالب را نزد آن مردم اعزام كرد و به او دستور داد كه كار خالد را پى گيرد . على ، به همدان رفت و نامه‌اى از پيامبر براى مردم آن سامان خواند و به اسلام دعوتشان كرد . آن مردم اسلام آوردند و على بشارت مسلمانى آنان را به خدمت پيامبر نوشت . پيامبر كه نامه را خواند به سجده در افتاد . سپس سر از سجده برداشت و گفت : « سلام بر اهل همدان ، سلام بر اهل همدان ! » ( 3 ) 11 - نمايندگان بنى فزاره : اين وفد در سال نهم ه پس از بازگشت پيامبر از نبرد تبوك به مدينه آمدند كه بيشتر از ده نفر بودند و به مسلمانى خويش اعتراف نمودند و از خشكسالى سرزمين خود شكايت داشتند . پيامبر بالاى منبر رفت و دست را به سوى آسمان برداشت و از درگاه خداوند باران طلبيد و گفت : « بار الها ! سرزمين و موجوداتت را سيراب كن و خوان رحمتت را بگستران و زمين مردهء بىباران را زنده گردان ! بار الها ! بارانى بر ما ريزان فرما كه به

--> ( 1 ) - زاد المعاد / ابن هشام / ابن كثير .