صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

546

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

گرفت و آنان را به بهترين خوبيهاى دنيا و قيامت ، ترغيب نمود ، هشدار داد و انذار فرمود و خير و نيكى را مژده و نويد داد ، تا روحيهء لشكر اوج گرفت [ و خود را آگاهانه براى رويارويى و نبرد با دشمن تدارك ديد ] . بدين شيوه كمبودهاى زاد و توشه و هزينه و كاستىهاى امكانات جنگى را جبران نمود . ( 1 ) اما روميان و هم دستانش : چون از فراوانى و پيشروى مسلمانان با خبر شدند بيم و هراس فرايشان گرفت و ياراى جلو آمدن نداشتند كه خود را نشان دهند و رويارو شوند ؛ بلكه گروه گروه و دسته دسته ، در مرزهاى خودشان پراكنده شدند . اين حادثه ، اثر نيكويى در شهرت و آوازهء اقتدار نظامى ارتش اسلام در درون جزيرة العرب و جاهاى دور دست بر جاى گذاشت و امتياز سياسى و مهم با ارزشى نصيب مؤمنان گرديد كه اگر با هم درگير مىشدند ؛ ممكن بود ارتش اسلام چنين آوازه و امتيازى كسب نكند . ( 2 ) « يحنّه يا يوحنّا پسر روبه » زمامدار ايله ، خدمت پيامبر آمد و ماليات پرداخت كرد . اهل « جرباء » و « اذرح » « 1 » نيز نزد حضرت آمدند و هر يك ماليات را تقديم نمودند . پيامبر براى آنان قراردادى نوشت كه آن را نزد خود نگهدارى كنند . قرارداد زمامدار ايله بدين شرح است : « به نام خداوند بخشندهء رحمتگر . اين امان و اطمينانى است از جانب خدا و پيامبرش ، محمد مصطفى براى يوحنا پسر روبه و مردم ايله ؛ اين كه : كشتىها و قافله‌هايشان در دريا و خشكى و همچنين همراهانش از اهل شام و ساكنان جزاير دريا ، در امان خدا و پيامبر اويند . اما هر كس خطا كند ، اموالش از كيفر جلوگيرى نخواهد كرد و هر كس آن اموال را دريافت كند ، رواست . و سزاوار نيست آنان از آبى كه مىخواهند از آن بياشامند و از راهى كه از خشكى و دريا به سمت آن رهسپارند ؛ جلوگيرى شوند . » ( 3 ) پيامبر ، خالد پسر وليد را با چهار صد و بيست سواركار به سوى اكيدر ، زمامدار مقتدر [ مسيحى و مستعمرهء روم ] در دومة الجندل فرستاد و به او گفت : هنگامى وى را مىيابى كه سرگرم شكار گاو وحشى است . خالد حركت كرد . وقتى به كاخ اكيدر نزديك شد ، ديد كه گاوى وحشى سرش را به دروازهء كاخ مىمالد . اكيدر از منزل بيرون آمد تا شكارش كند . شب

--> ( 1 ) - نام دو دهكده بوده است .