صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
545
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
پيامبر سر و صورتش را با پارچهاى پوشانيد و با شتاب از آنجا گذشتند . « 1 » ( 1 ) در راه ، لشكر از تشنگى پيش پيامبر شكايت بردند . پيامبر در بارگاه آفريدگار لابه و التماس كرد . خداوند ، از آسمان بر ايشان باران نازل فرمود و همه از آن سيراب گشتند و به اندازهء نياز با خود آب برداشتند . وقتى به تبوك نزديك شدند ؛ پيامبر به مسلمانان گفت : شما فردا وقت چاشت و حدود ظهر - با خواست خدا - بر سرچشمهء تبوك خواهيد رسيد . هر كس زودتر به آنجا رسيد ، به آب چشمه دست نبرد تا من مىرسم . معاذ مىگويد : وقتى بر سر آب رسيديم كه دو نفر از ما پيشى گرفته و به آب رسيده بودند و از چشمه اندكى آب رفته بود . پيامبر از آن دو نفر سؤال كرد : به آب چشمه دست بردهايد ؟ گفتند : بله ! پيامبر با آنان حرفهايى زد و سپس با دستانش اندك اندك آب برگرفت تا مقدارى جمع گرديد و با آن دست و صورت را بشست و آب را دوباره در چشمه ريخت و آب فراوان از آن جوشيد و مردم هم آب نوشيدند و هم به حدّ كافى برداشتند . پيامبر به معاذ گفت : بدين زودى ، اگر عمرت وفا كند ، اين منطقه را از باغ و بوستان سرسبز مىبينى . ( 2 ) در طى راه يا در تبوك ؛ پيامبر گفت : امشب باد تندى بر شما خواهد وزيد ؛ كسى از جايش بلند نشود و هر كس شتر دارد ، زانوبندش را محكم كند . همان شب ، باد سختى وزيدن گرفت - ناگهان - مردى از جا بلند شد و باد او را تا كوههاى « طىء » در ربود . « 2 » پيامبر در بين راه نماز ظهر را با عصر و نماز مغرب را با عشا ، هم به صورت جمع تقديم و هم به صورت جمع تأخير مىخواند . ( 3 ) لشكر اسلام در تبوك اين ارتش مخلص به تبوك رسيدند و اردو زدند و براى رويارويى با دشمن مهيّا گشتند . پيامبر در جمع آنان به پا خاست و خطبهء شيوايى ايراد فرمود و كلمات جامع و نغز را به كار
--> ( 1 ) - صحيح بخارى . ( 2 ) - مسلم .