صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

526

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

كوبند و قلعه را تسخير كنند ؛ اما دشمن با پرتاب ميله‌هاى گداختهء آهن به دفاع پرداختند و مسلمانان - ناچار - از درون شكاف ديوار قلعه ، بيرون رفتند و دشمن ، آنان را تيرباران كردند و عده‌اى را كشتند . ( 1 ) پيامبر به شيوهء سياست جنگ براى واداشتن دشمن به تسليم ، دستور داد كه : تاكستانها را قطع نمايند و بسوزانند . مسلمانان به سرعت اقدام كردند ، اما مردم ثقيف از پيامبر خواهش نمودند ؛ به خاطر رضاى خدا و خويشاوندى ، مسلمانان را از اين كار بازدارد . پيامبر نيز چنين كرد . به دستور حضرت ، منادى ندا در داد : هر برده‌اى كه از قلعه بيرون آيد و به مسلمانان بپيوندد ؛ آزاد مىشود . به دنبال اين دعوت بيست و سه نفر از قلعه فرار كردند و به مسلمانان پيوستند . يكى از آنان « ابو بكره » « 1 » بود كه بر فراز قلعه رفت و خود را روى چرخ چاه آبى دايره‌اى انداخت [ و از قلعه بيرون رفت ] . به اين سبب ، پيامبر او را ابو بكره نام نهاد . پيامبر همه را آزاد كرد و هر يك از آنان را به دست مسلمانانى سپرد تا هزينهء آن شخص آزاد شده را تأمين نمايد . اين كار ، بر قلعه‌نشينان بسيار گران بود . ( 2 ) چون محاصره طول كشيد و مشركان مقاومت كردند و تيرباران و ميله‌هاى گداختهء آهنى به مسلمانان آسيب رسانيد و ساكنان قلعه نيز اندوختهء يك سال خوراكى داشتند ؛ پيامبر با نوفل پسر معاويه ديلى مشورت كرد . او گفت : مردم طايف مانند روباه مكار خزيده در سوراخ‌اند ؛ اگر پايدارى كنى ، اين روباه را مىگيرى و اگر رهايش كنى ، به تو زيانى نخواهد رساند . از اين رو پيامبر تصميم قاطع گرفت كه محاصرهء قلعه را بشكند و آنجا را ترك نمايد . به عمر دستور داد به مردم اعلام كند كه : ما فردا - با خواست خدا - بار سفر مىبنديم . اين خبر براى مسلمانان گران بود ، گفتند : برويم و قلعه را نگشاييم ؟ ! پيامبر فرمود : پس ، فردا صبح با دشمن بجنگيد . صبح فردا به كارزار پرداختند و مسلمانان زيادى زخمى شدند . پيامبر فرمود : با خواست پروردگار فردا اينجا را ترك مىكنيم . همگى خوش‌حال گشتند و پذيرفتند و بار سفر بستند و پيامبر تبسّم مىفرمود .

--> ( 1 ) - غرغره ، غلتك ، چرخ چاه و غيره .