صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

527

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

هنگامى كه مسلمانان ، سفر را ساز كردند و آمادهء رفتن شدند ، پيامبر فرمود : بگوييد : « ما ، بازگردندگان ، توبه‌كاران ، عبادت كنندگان و سپاسگزاران پروردگار خود هستيم . » گفتند : اى پيغمبر ! مردم ثقيف را نفرين كن . فرمود : « خدايا ! هدايتشان بفرما و آنان را به سوى ما بفرست ! » ( 1 ) تقسيم غنايم در جعرانه وقتى از طايف بازگشتند ؛ در جعرانه بيشتر از ده روز ماندگار شدند و در اين مدت پيامبر به تقسيم غنايم نپرداخت و آن را به تأخير انداخت ؛ چون منتظر آمدن نمايندگان هوازن بود كه بيايند و توبه كنند و آن چه را از دست داده بودند ، پس گيرند . اما كسى از آنان نيامد و پيامبر اموال را تقسيم نمود ؛ تا سران و رؤساى قبايل و مكه را آرام كند . مؤلّفة القلوب ، كسانى بودند كه پيامبر آنان را مورد تفقّد و بخشش فراوان خويش قرار داد و از سهم چشمگيرى برخوردارشان كرد . به ابو سفيان پسر حرب چهل اوقيه نقره و يكصد شتر عطا فرمود . ابو سفيان گفت : [ سهم ] پسرم يزيد ؟ همان مقدار هم به يزيد بخشيد . گفت : [ سهم ] پسرم معاويه ؟ همان مقدار نيز به معاويه داد . به حكم پسر حزام يكصد شتر داد . او ، يكصد شتر ديگر را درخواست كرد ؛ آن را نيز به او بخشيد . به صفوان پسر اميه نيز جمعا سيصد شتر عطا فرمود . اين آمار در كتاب شفا ، تأليف قاضى عياض آمده است . « 1 » به حارث پسر حارث پسر كلده ، يكصد شتر و همچنين به برخى از سران قريش و بزرگان قبايل - هر يك - يكصد شتر داد . جمعى ديگر را پنجاه پنجاه و چهل چهل مورد تفقد قرار داد . « 2 » تا جايى كه باديه‌نشينان به دورش اجتماع كردند و از او هديه مىطلبيدند . آن قدر بر او فشار آوردند - ناچار - بر درختى تكيه زد و ردايش بر شاخهء درخت جا ماند . گفت : « اى مردم ! ردايم را بياوريد . سوگند به خدايى كه اختيار جانم را دارد ! اگر به اندازهء درختان تهامه شتر و گوسفند مىداشتم ، همه را بر شما تقسيم مىكردم و هيچ‌گاه [ در اين

--> ( 1 ) - شفا بتعريف حقوق المصطفى . 1 / 86 . ( 2 ) - ميزان آمارى كه قاضى عياض و غير او آورده‌اند ؛ جاى بحث و تحقيق است . م .