صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

521

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

نيروى مسلمان به سوى ميدان نبرد به راه افتاد كه ده هزار تن آنان در فتح مكه شركت داشتند و دو هزار تن بقيه از اهل مكه كه بيشترشان به تازگى اسلام آورده بودند . يكصد زره جنگى را با تمام وسايل و ضمايم آن از صفوان پسر اميه به امانت گرفت و عتّاب پسر اسيد را براى حل و فصل امور ، در مكه منصوب كرد . شب فرا رسيد ، سوارى آمد و به پيامبر گفت : من بر فراز قلهء آن كوه رفتم ؛ ديدم كه جماعت هوازن ، همگى با گلّه‌هاى شتر ، گاو و گوسفند به منطقهء حنين كوچ كرده‌اند . پيامبر تبسّم نمود و گفت : ان شاء اللّه ، آنها فردا از آن مؤمنان خواهد شد . آن شب ، انس پسر ابو مرثد غنوى ، نگهبان اردوگاه لشكر گشت . « 1 » مسلمانان در مسيرشان به طرف حنين ، درخت سدر بزرگ و سبزى مشاهده كردند كه « ذات انواط » نام داشت و مردم جنگ‌افزارهاى خود را به آن مىآويختند و در سايه‌اش نذر و قربانى مىكردند و به اعتكاف مىنشستند . برخى از افراد لشكر به پيامبر گفتند : اعراب ، ذات انواط دارند ؛ شما نيز براى ما ذات انواط بساز . پاسخ داد : اللّه اكبر ! سوگند به خدايى كه اختيار محمد در دست اوست ! چيزى مىگوييد كه قوم موسى - عليه السّلام - به او گفتند : « آنان خدايانى دارند ؛ براى ما نيز خدايى قرار بده » گفت : به راستى شما نادانى مىكنيد . اين آيين كهنه‌اى است ؛ شما [ مىخواهيد ] آيين پيشينيان را پى گيريد ؟ ! فراوانى لشكر ، برخى از مسلمانان را حيران كرد و گفتند : هرگز ، در اين نبرد شكست نمىخوريم ؛ ولى اين سخن براى پيامبر سنگين بود . ( 1 ) غافلگير شدن مسلمانان سپاه اسلام در شب سه شنبه ، دهم ماه شوال ، به حنين رسيد . اما مالك پسر عوف ، پيش از آنان در آن منطقه مستقر شده و شبانه اردويش را در درهء حنين سامان داد و در راه‌ها ، تنگه‌ها ، سوراخها و هر جايى ديگر به كمين نشستند و دستور صادر كرد كه هر وقت مسلمانان پديدار گشتند ، تيربارانشان كنند و همگى ، يكباره بر آنان يورش ببرند .

--> ( 1 ) - سنن ابو داود .