صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
520
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
خدايا ! هوازن از من فرمان مىبرند و يا اين كه : سينهء خود را آماج لبهء تيز اين شمشير قرار مىدهم تا از پشتم بيرون رود . مالك ، هرگز نخواست در ميان قبايل عرب ، از نام و تجربهء دريد ، سخن به ميان آيد . مردم هوازن گفتند : از تو پيروى مىكنيم . دريد گفت : تا امروز نه چنين جنگى را شاهد بوده و نه در آن شركت داشتهام : « كاش ، من در اين نبرد ، جوانى ماهر و چالاك مىبودم كه در ميدان رزم ، تاختوتاز مىكردم و اسبان يال و مو بلند را يدك مىكشيدم مثل اين كه : بزغالهء كوهى در دست دارم . » « 1 » ( 1 ) خبرچينان دشمن خبرچينانى كه مالك براى جمعآورى خبر از اوضاع مسلمانان به اينجا و آنجا فرستاده بود ؛ وقتى بازگشتند كه تمام بند بند وجودشان از هم گسسته بود . مالك گفت : واى بر شما ! چه خبر شده است ؟ ! گفتند : مردانى سفيدپوش را سوار بر اسبانى دو رنگ ديديم . به خدا ، طولى نكشيد كه اين گونه مبتلا شديم كه مىبينى . ( 2 ) مأموران تحقيقات پيامبر اخبار مسير و حركت دشمن به پيامبر رسيد . حضرت ، ابو حدرد اسلمى را براى دريافت خبر اعزام نمود . و دستور داد كه ميان مردم هوازن برود و به سخنانشان گوش فرا دهد و اخبارى به دست آورد و سپس به مكه بازگردد . ابو حدرد نيز مأموريت را به خوبى انجام داد . ( 3 ) رهسپار شدن پيامبر از مكه به حنين در روز شنبه ، ششم ماه شوال سال هشتم ه پيامبر از مكه حركت كرد . از تاريخى كه وارد مكه شده بود تا اين روز ، نوزده روز را در آنجا پشت سر گذارده بود . پيامبر با دوازده هزار
--> ( 1 ) - يا ليتنى فيها جذع * أخبّ فيها و أضع أقود وطفاء الزّمع * كأنّها شاة صدع .