صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

519

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) پيشنهاد مرد جنگ‌آزموده به فرماندهء لشكر آنگاه كه مالك پسر عوف با لشكرش وارد صحراى اوطاس شد ، مردم عرب از هر سو به گردش گرد آمدند . در ميان جمع آنان ، پيرمردى كهنسال باتجربه ، و شجاع جنگ‌آزموده ، به نام « دريد پسر صمّه » از كجاوه مانندى سرباز فرود آمد و گفت : در كدام منطقه قرار گرفته‌ايد ؟ گفتند : در اوطاس هستيم . گفت : بسيار خوب ! جايگاهى مناسب است . بلند و سنگلاخ و پست نيست [ هموار است ] و شن و ماسه و گل‌ولاى هم ندارد . اما چيست كه نالهء شتران ، عرعر خران ، گريهء كودكان و بع بع گوسفندان را يك جا مىشنوم ؟ ! جواب دادند : مالك پسر عوف ، زنان ، كودكان و اموال و چارپايان را با رزمندگان آورده است . دريد ، مالك را خواند و سبب را از او پرسيد . گفت : خواستم كه زن و فرزندان و اموال و رزمندگان ، همراهشان باشد تا به دفاع از آنان برآيند و خوب بجنگند . دريد گفت : به خدا ! [ اين كار تو ] چوپانى گوسفندان است . « 1 » ( 2 ) مگر اين كار ، شكست‌خوردگان را به صحنهء جنگ بازمىآورد ؟ ! اگر نبرد به نفع تو بگردد ، تنها جنگاوران و جنگ‌افزارهايشان به كارت مىآيند و اگر جنگ به زيان تو دور بزند ؛ رسوا مىشوى و خان‌ومان و زن و فرزندانت را از دست مىدهى . سپس دربارهء برخى از قبايل سؤال كرد و گفت : اى مالك ! تو با قرار دادن اين زنان و كودكان هوازن در زير سينهء اسبان ، به جايى نخواهى رسيد . آنان را به جايى دور دست و بلنداى كوههاى اطراف بفرست و آنگاه سوار بر اسبها با « صبّاء » « 2 » رو به رو شو . حال اگر نبرد به نفع تو تمام شد ، آن مردم پشت سرت به تو مىپيوندند و اگر زيان كردى با ميدان نبرد روبه‌رو مىشوى و زن و فرزندان و اموالت در امان خواهند بود . ( 3 ) اما مالك ، فرمانده كلّ جنگاوران عرب ؛ پيشنهاد آن پيرمرد سراپا هوش و مهارت را نپذيرفت و گفت : هم خودت پير شده‌اى و هم عقل و انديشه‌ات پير و فرسوده گشته است . به

--> ( 1 ) - راعى ضأن و اللّه : به جهالت و بىتجربگى بىتجربگى مالك اشاره مىكند . ( 2 ) - صباء : جمع صابئ : نزد عرب مشرك يعنى ، مسلمانان ؛ چون از دين جاهلى برگشته و به دين اسلام گرويده‌اند . ( پا برگ ابن هشام ، ج ، 2 ص 372 )