صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
512
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
پيامبر گرد آمدند . پيامبر در صفا نشست و آنان با او بيعت نمودند . عمر - رضى اللّه عنه - در پايين پيامبر و به دستور او به مردم اعلام پيمان مىكرد مردم نيز به اندازهء وسع و توان خويش ، گوش به فرمان از در اطاعت در آمدند و پيمان بستند . ( 1 ) در تفسير مدارك التنزيل نسفى چنين آمده : وقتى پيامبر از بيعت با مردان فراغت يافت . هم چنان در صفا بيعت با زنان را آغاز نمود . عمر نيز در فرو دست او نشسته بود و به امر پيامبر ، به زنان اعلام پيمان مىكرد و جوابشان را به حضرت مىرسانيد . هند دختر عتبه ، به دليل اين كه جنازهء حمزه را تكه تكه كرده بود و مبادا پيامبر او را بشناسد ؛ به صورت ناشناس در جمع بيعتكنندگان حضور داشت . پيامبر [ خطاب به زنان قريش ] فرمود : بر اين اساس با شما بيعت مىكنم كه : چيزى را انباز و همتاى خداوند قرار ندهيد . عمر - رضى اللّه عنه - آن را برايشان بازگفت . باز پيامبر گفت : و ، دزدى نكنيد . [ در اين اثنا ] هند گفت : ابو سفيان مردى خسيس است ؛ اگر گاه گاهى ، چيزهايى از اموالش بردارم ، چه مىشود ؟ ابو سفيان [ كه حضور داشت ] جواب داد ، هر چه از اموالم برايت فراهم شد ، حلالت باد . ( 2 ) پيامبر تبسّم كرد و هند را شناخت و گفت : تو هندى ؟ گفت : بله ، اى پيامبر خدا ! خدا تو را بيامرزد ، از گذشتهها صرف نظر كن ! پيامبر [ بقيهء پيماننامه را به پيروى از آيهء 12 سورهء ممتحنه به صورت غايب ادامه داد و ] گفت : زنا نكنند . هند گفت : مگر زن آزاد هم زنا مىكند ؟ پيامبر ادامه داد : فرزندان خود را نكشند . هند گفت : ما فرزندان خود را بزرگ كرديم و شما آنان را كشتيد ؛ اين را كه خودتان و آنان از همه كس خوبتر مىدانيد . حنظلهء پسر هند در بدر كشته شده بود . عمر آن قدر خنديد كه بر پشت افتاد . حضرت نيز لبخند زد . پيامبر گفت : و افترا نبندند . هند گفت : بىگمان بهتان زدن و نيرنگ كارى بس ناپسند است و تو [ اى پيامبر ! ] ما را به ترقى و كمال و رفتار شيوا و كريمانه دستور مىدهيد . پيامبر گفت : در كارهاى نيك از پيامبر نافرمانى نكنند . هند گفت : به خدا قسم ، ما در اين مجلس ننشستهايم كه نافرمانى تو را در سر داشته باشيم . « 1 »
--> ( 1 ) - مدارك التنزيل نسفى در تفسير آيه 12 سورهء ممتحنه .