صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
486
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
كردهاى . عبد اللّه گوشت را گرفت و با دندان كمى از آن را بريد ، سپس به دور انداخت و شمشيرش را برداشت و به خط مقدم رفت و جنگيد تا جان به جان آفرين داد . ( 1 ) پرچم نبرد در دست يكى از شمشيرهاى خدا آن ساعت كه عبد اللّه پسر رواحه كشته شد ، مردى از بنى عجلان جلو آمد و پرچم را برداشت و گفت : اى مؤمنان ! براى پرچمدارى يكى را برگزينيد . گفتند : تو . گفت : از من بر نمىآيد . مسلمانان به توافق رسيدند ، خالد پسر وليد را انتخاب كردند . خالد كه رايت را برافراشت ؛ جنگ بسيار سختى به راه انداخت . بخارى از خالد - رضى اللّه عنه - نقل مىكند كه گويد : روز نبرد موته ، نه شمشير از كار انداختم و شكسته شدند ؛ تنها يك شمشير يمانى در دستم باقى ماند . پيش از آن كه خبر ميدان نبرد موته به مردم برسد ، پيامبر از طريق وحى خبر يافت و گفت : زيد پرچم را برافراشت [ و پس از نبرد سنگين ] كشته شد . پس از او جعفر ، پرچم را در دست گرفت و به ديدار حق شتافت . سپس ابن رواحه ، آن را برگرفت و كشته شد . اشك از چشمان حضرت جارى بود تا يكى از شمشيرهاى خدا ، پرچم را برافراشت و پيروز شدند . « 1 » ( 2 ) فرجام نبرد با وجود دلاوريهاى وصفناپذير و مردانگىهاى سرسختانهء مجاهدان مؤمن ، بسيار شگفتآور بود كه اين لشكر كوچك بتواند در مقابل امواج پرتلاطم و كوه پيكر آن درياى پهناور لشكر روم پايدارى كند . اما [ لطف الهى يار شد و ] در همان ساعت ، خالد بن وليد - رضى اللّه عنه - براى رهايى سپاه اسلام - كه در گرداب هولناك افتاده بودند - با تمام شجاعت و مهارت ، خود را نشان داد و به خطّ مقدم رفت . ( 3 ) در مورد فرجام اين كارزار روايات فراوان و گوناگونى آمده كه با امعان نظر در آنها
--> ( 1 ) - بخارى .