صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

48

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

اشيايى نزد آنان موجود بود كه بسيار وقت ، آنها را به بتها تقديم مىكردند كه ابدا سهم خدا به آن تعلق نداشت . قرآن مىفرمايد : « وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَكائِنا ، فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى اللَّهِ ، وَ ما كانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ ، ساءَ ما يَحْكُمُونَ . » « 1 » : [ مشركان ، براى خداوند از زراعت و دامها كه خود آفريده است ، بهره‌اى گذاشتند و به پندار خويش چنين گفتند : كه اين ويژهء خداست و اين ويژهء بتان ما . اما آن چه خاصّ بتانشان بود به خداوند نمىرسيد ؛ ولى آن چه خاصّ خدا بود به بتانشان مىرسيد . چه بد داورى مىكنند ! « 2 » ] ( 1 ) 5 - از انواع تقرب به بتها ، نذر كردن در محصول كشاورزى و دامها بود . قرآن مىفرمايد : « وَ قالُوا هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لا يَطْعَمُها إِلَّا مَنْ نَشاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها وَ أَنْعامٌ لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِراءً عَلَيْهِ . . . » « 3 » : [ و به پندار خودشان گفتند : اينها دامها و كشتزارهاى ممنوع است و جز كسى كه ما بخواهيم نبايد از آن بخورد و چهار پايانى است كه سوارى بر آنها حرام شده است . و دامهايى داشتند كه ( هنگام ذبح ) نام خدا را بر آنها نمىبردند و به خدا دروغ مىبستند . . . ] ( 2 ) 6 - باز از انواع تقرب و نزديكى به بتها « بحيره » ، « سائبه » ، « وصيله » و « حامى » را برمىشمريم : ابن اسحاق مىگويد : بحيره ، بچهء سائبه و آن ماده شترى رها شده مىباشد كه به دنبال ده بچهء پىدرپى ماده به دنيا بيايد و نرينه‌اى در وسط نيامده و كسى بر او سوار نشده باشد و كركش را نچيده و شيرش را نخورده باشند ؛ فقط مهمان از شيرش استفاده مىكرد و هر ماده شتر ديگرى كه پس از او مىزاييد گوشش را مىشكافتند و سپس بچه و مادرش را آزاد مىگذاشتند و هر نوع استفاده‌اى از بچه - جز شيرش براى مهمان - نيز ممنوع بود . ( 3 ) وصيله ، گوسفندى بود با پنج شكم كه ده برّه مادهء پىدرپى دوقلو بزايد و هيچ نرينه‌اى در

--> ( 1 ) - انعام / 136 . ( 2 ) - محصولات كشاورزى و دامى خود را به طرز مخصوصى ، ميان خداوند و بتها تقسيم مىكردند و از آن چه سهم خدا بود ، اگر خوب و خوشايند بود ؛ به سهم بتان مىافزودند و مىگفتند : خدا بىنياز است . و هرگز عكس آن عمل نمىكردند . سهم خدا را به مهمانان و درويشان و سهم بتان را به خادمان بتان و كاهنان مىدادند . ( م ) ( 3 ) - انعام / 138 .