صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
466
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
تا ماندگار باشيم ؛ شما نيز با ما باشيد ، تا در فرصت مناسب بازگرديم . ما چنين كرديم و سپس به ديدار پيامبر در خيبر شتافتيم و ما را در غنايم سهيم گردانيد ؛ هر چند غنايم خيبر فقط به رزمندگان خيبر و حديبيه اختصاص داشت ، اما ، ما ، اصحاب سفينه را محروم نفرمود . وقتى جعفر به خدمت پيامبر رسيد ؛ حضرت او را بوسيد و گفت : نمىدانم به كدام يك از اين دو بيشتر خوشحالم : به فتح خيبر يا به آمدن جعفر ؟ ! بازگشت آنان به سرزمين مدينه ، پس از رفتن عمر و پسر اميه ضمرى به حبشه اتفاق افتاد كه پيامبر از نجاشى خواست ايشان را به مدينه بفرستد . نجاشى دو كشتى فراهم آورد و آنان را - كه شانزده مرد و بقيه زن و بچه بودند - روانهء مدينه كرد . « 1 » ( 1 ) ازدواج با صفيه كنانه پسر ابى حقيق ، پيمانشكنى كرد و به سزاى اعمال ناپسند خويش رسيد و زنش ، صفيه اسير گشت . يكى از مسلمانان به پيامبر گفت : صفيه ، دختر حيى اخطب ، رئيس طايفهء بنى قريظه و بنى نضير فقط شايستهء همسرى تو است . پيامبر گفت : او را نزد من بياوريد . خدمت پيامبر بردند ، اسلام را بر او عرضه نمود ، ايمان آورد و آزاد گرديد و همسر پيامبر گشت و آزادىاش مهريهء او شد . مسلمانان در محلى به نام « حيس » « 2 » [ در مسير مدينه ] جشنى برپا كردند « 3 » . . . پيامبر در صورت صفيّه ، آثار تيرگى ديد ، گفت : اين چيست ؟ پاسخ داد : پيش از آن كه شما به خيبر بياييد ، ماه را در خواب ديدم كه از جايش كنده شد و در دامنم افتاد . البته در مورد تو چيزى نمىدانستم . اين مطلب را براى شوهرم بازگفتم . به صورتم زد و گفت : آرزوى وصال پادشاه مدينه را دارى ؟ « 4 »
--> ( 1 ) - محاضرات امم اسلامى . ( 2 ) - شهرى در جنوب شرقى زبير ( جزيرة العرب ) كه به سفالگرى اشتهار دارد . ( اعلام منجد ) ( 3 ) - صحيح بخارى / زاد المعاد . ( 4 ) - زاد المعاد / ابن هشام .