صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

460

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) وقتى على به قلعه‌ها نزديك شد ، مردى يهودى از بالاى قلعه گفت : تو كيستى ؟ گفت : من على پسر ابو طالبم . آن يهودى گفت : « سوگند به تورات موسى شما بر ما برترى جستيد . » ياسر ، برادر مرحب از قلعه بيرون آمد و هم رزم خواست . زبير پيش رفت . صفيهء مادرش گفت : اى پيامبر ! او پسرم را مىكشد . فرمود : پسرت ، او را مىكشد . زبير ياسر را از پاى در آورد . جنگ سختى در اطراف قلعهء ناعم برپا شد و جمعى از بزرگان بزه‌كار يهود كشته شدند و مقاومتشان ناتوان و در برابر مسلمانان سست گشتند . تاريخ‌نويسان مىگويند : اين جنگ مدتى طول كشيد و مسلمانان از خود پايدارى نشان دادند . يهوديان ، مخفيانه به قلعهء دوم ( قلعهء صعب پسر معاذ ) خزيدند و مسلمانان ، قلعه ناعم را تصرف كردند . ( 2 ) گشودن قلعهء صعب قلعهء صعب از جهت نيرو ، آسيب‌ناپذيرى و استحكام دومين قلعه‌ها بود . مسلمانان به فرماندهى حباب پسر منذر انصارى به آنجا هجوم بردند و سه روز آن را در محاصره قرار دادند . روز سوم پيامبر براى گشودن قلعه دعا كرد . ابن اسحاق مىگويد : طايفهء بنى سهم ، نزد پيامبر آمدند و از نداشتن آذوقه و خوراكى شكايت كردند . پيامبر گفت : بار الها ! تو حال اين مسلمانان را مىدانى ؛ نيرويى برايشان نمانده است ؛ من هم چيزى ندارم تا به آنان كمك كنم . پروردگارا ! نعمت ، ثروت ، زاد و توشه و آذوقه و خير و نيكى اين قلعهء بزرگ را به آنان عطا كن . اين قلعه از جهت داشتن ذخيره و آذوقه ، بزرگترين و مهمترين دژها به شمار مىرفت . « 1 » پس از دعا و لابه ، پيامبر ، مسلمانان را براى گرفتن قلعه فرا خواند و بنى سهم در صف اول پيكار قرار گرفتند و آتش نبرد ، جلوى قلعه بر افروخت و در همان روز ، پيش از غروب آفتاب ، فتح شد و چندين منجنيق و دبّابه « 2 » را به دست آوردند .

--> ( 1 ) - ابن هشام . ( 2 ) - سپر بزرگى بود كه چند نفر در زير آن پناه مىگرفتند و به تخريب [ و سوراخ كردن ] قلعهء دشمن مىپرداختند . دبابه : تانك . ( منجد ) يك نوع سپر جنگى ( ف نوين ) .