صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

461

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

به دليل گرسنگى شديد و نبودن آذوقه - كه ابن اسحاق به آن اشاره نمود - جمعى از سپاه ، خر اهلى را ذبح كردند و ديگ را روى آتش گذاشتند . وقتى پيامبر با خبر شد ، آنان را از خوردن آن گوشت منع كرد . « 1 » ( 1 ) فتح قلعهء زبير پس از فتح قلعهء ناعم و صعب ، يهوديان اين دو قلعه به قلعهء زبير آمدند . اين قلعه ، بسيار بلند بود و در نوك كوهى قرار داشت كه اسب سواران و پيادگان به خاطر صعب العبور بودنش به سختى نزديك آنجا مىشدند . پيامبر دستور داد آنجا را محاصره كردند و سه روز ادامه داشت . مردى از يهوديان [ به نام غزال ] ، نزد پيامبر آمد و گفت : اگر يك ماه تمام ، قلعه را محاصره كنى ، مردم به بيرون نياز پيدا نخواهند كرد ؛ زيرا خوردنى و نوشيدنى كافى دارند و از آبهاى زير زمين [ اطراف ] قلعه استفاده مىكنند . شبها [ از تونلى كه زير زمين ساخته‌اند ] بيرون مىآيند و از آن مىنوشند و دوباره به قلعه مىخزند و از بيرون آمدن نزد تو خوددارى مىورزند [ و خود را درگير جنگ نمىكنند ] . حال اگر آب را از آنان قطع كنيد ؛ سحرگاهان از قلعه بيرون مىآيند . آب را قطع كردند ، از قلعه بيرون ريختند و جنگ سختى برپا نمودند . چند نفر از مسلمانان كشته و حدود ده نفر از يهود زخمى شدند و سرانجام قلعه گشوده شد . ( 2 ) فتح قلعهء ابىّ پس از آزاد كردن قلعهء زبير ، ساكنان آن به قلعهء ابى پناه بردند . مسلمانان آنجا را نيز محاصره نمودند . دو پهلوان از يهوديان ، يكى بعد از ديگرى هم رزم طلبيدند و سرانجام به دست دلاوران مسلمان از پاى در آمدند . يكى از آن دو به دست ابو دجانه سماك پسر خرشهء

--> ( 1 ) - روشن است كه قضيهء « نهى از خوردن گوشت خر اهلى » و تصميم جمعى از سپاه ، بسيار فورى بود و به محض اين كه جمعى از مسلمانان از بيم جان و نداشتن آذوقه در خيبر خواستند به چنين كارى دست بزنند ؛ پيامبر با خبر شد و آنان را از خوردن گوشت خر ، منع فرمود . سياق مطلب فوق ، نشان مىدهد كه اين قضيه در هيچ زمان و مكانى تكرار نشد و در خيبر به فراموشى سپرده شد . ( م )