صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
442
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
زردپوستان « 1 » روم هم از قدرت و شوكت او بيم دارد . اين جلسهء پژوهشى قيصر روم ، به قدرى در نظرم با هيبت و شكوه جلوه نمود تا زمانى كه مسلمان شدم ، همواره يقين داشتم كه كار پيامبر خدا پيش مىرود . « 2 » ( 1 ) اين ، مطالبى بود كه ابو سفيان - شخصا - در مجلس هرقل از پرتو نامهء مبارك حضرت ، دريافت و مشاهده كرد . پس از ختم جلسه ، قيصر به دحيهء كلبى اجازهء بازگشت داد و هداياى گران قيمتى را به او تقديم نمود . [ دحيه ، پاسخ نامهء پيامبر را تحويل گرفت و به سوى مدينه ، حركت كرد . ] در سرزمين « حسمى » [ از توابع شام ] و بر سر راه مدينه ، [ هنيد پسر عارض ] با جمعى از طايفهء جذام بر او حملهور شدند و آن چه داشت به غارت بردند . دحيه كه به مدينه رسيد ، اول به خدمت پيامبر رفت [ و پاسخ قيصر را تقديم و آن چه كه روى داده بود ، گزارش كرد ] و او را از تجاوز حسمى با خبر نمود . پيامبر ، زيد پسر حارثه را با پانصد سوار ، جهت سركوبى راهزنان ، روانهء حسمى كرد . زيد - به سرعت - بر آنان شبيخون زد و اموال ، شتر ، گوسفندان آنان را به غنيمت گرفت و زنان و كودكان را اسير كرد . ( 2 ) در پيش ميان پيامبر و قبيلهء جذام ، پيمان آشتى بر قرار بود . زيد پسر رفاعهء جذامى ، يكى از رهبران آن قبيله - سريع - دلايلى خدمت پيغمبر تقديم داشت و يادآور شد كه او و جمعى از نزديكانش مسلمان هستند و در وقت راهزنى ، به يارى دحيه شتافته است . پيامبر ، دلايل وى را پذيرفت . و دستور داد تمام غنايم و اسرا را بازگردانند . همهء تاريخنويسان ، اتفاق نظر دارند كه : اين سريه پيش از صلح حديبيه بوده و نامه به قيصر پس از حديبيه روى داده و ابن قيم نيز نظر مورّخان را تأييد كرده است . « 3 »
--> ( 1 ) - بنو الاصفر : روميان ، شاهان روم . ابن سيد مىگويد : نمىدانم كه چرا روم را به اين نام ياد كردهاند . ابن اثير مىگويد : منظور از بنو اصفر روم است ؛ زيرا اولين نياى آنان ؛ يعنى ، روم پسر عيصو پسر اسحاق پسر ابراهيم ، زرد رنگ بوده است . ( لسان العرب ج 7 ، ح ص ) ( 2 ) - صحيح بخارى و مسلم . ( 3 ) - زاد المعاد / حاشيهء تلقيح فهوم اهل الاثر .