صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

437

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

دهم و حجت و سخن خدا دربارهء ناسپاسان ، محقق گردد . مسلمان شو تا [ در هر دو جهان از كيفر اعمال بد خويش ] در امان باشى . اگر اين دعوت را اجابت نكنى و امتناع ورزى ، گناه تمامى مجوسيان ، [ كه پيرو تو هستند ] بر گردنت مىباشد . » « 1 » ( 1 ) پيامبر ، عبد اللّه پسر حذافه سهمى را براى بردن اين نامه برگزيد . سهمى ، نزد فرمانرواى بحرين رفت ؛ اما نمىدانيم كه فرمانرواى بحرين كسى ديگر را به دربار خسرو فرستاده بود يا خود عبد اللّه سهمى را ؟ در هر صورت ، هنگامى كه نامهء پيامبر را براى شاه ايران خواندند ؛ [ برآشفت و ] آن را پاره كرد و از روى خودبينى و تكبّر گفت : بندهء ناچيزى از رعاياى من ، اسم خود را پيش از نام من نوشته است ؟ ! وقتى خبر اين بىادبى خسرو پرويز به پيامبر رسيد ، گفت : خداوند سلطنتش را نابود كند و همچنين شد . خسرو ، به باذان فرمانرواى دست‌نشانده‌اش در يمن نامه نوشت و به او دستور داد : نزد آن مرد كه در سرزمين حجاز است دو نفر چالاك بفرست كه او را پيش من بياورند . باذان دو مرد « 2 » را انتخاب كرد و آنان را با نامه‌اى نزد پيامبر فرستاد و دستور داد كه پيامبر را با خود نزد خسرو ، شاه ايران ببرند . وقتى آن دو وارد مدينه شدند و با پيامبر روبه‌رو گشتند ؛ يكى از آنها گفت : شاهنشاه ، خسرو پرويز به باذان ، شاه يمن نامه نوشته و دستور داده كه كسانى را نزد تو بفرستد و تو را پيش شاهنشاه ببرند . اينك ما آمده‌ايم تا تو را ببريم و با پيامبر تند سخن گفت . پيامبر فرمود : فردا با من ديدار كنيد . ( 2 ) در اين هنگام كه سپاه ايران در برابر روم به سختى شكست خورد ؛ انقلاب بزرگى نيز بر ضد خسرو پرويز در درون خانه‌اش برپا شد . شيرويهء پسرش او را بكشت و قدرت را در دست گرفت . اين رويداد ، شب سه شنبه ، دهم ماه جمادى الاول سال هفتم ه . اتّفاق افتاد . « 3 » پيامبر از طريق وحى با خبر شد و روز بعد به آن دو پيك باذان خبر داد . گفتند : مىدانى چه مىگويى ؟ به آسانى از تو انتقام مىگيريم . آيا آن چه كه گفتى به شاه گزارش كنيم ؟ گفت : البته ! از طرف ما او

--> ( 1 ) - بسم اللّه الرحمن الرحيم . من محمد رسول اللّه إلى كسرى عظيم فارس ، سلام على من اتّبع الهدى و آمن باللّه و رسوله ، و شهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شريك له و أن محمدا عبده و رسوله و أدعوك بدعاية اللّه ، فإنّى أنا رسول اللّه إلى الناس كافّة لينذر من كان حيّا و يحقّ القول على الكافرين ، فأسلم تسلم ، فإن أبيت فإنّ إثم المجوس عليك . ( 2 ) - يكى به نام قهرمانه بابويه و دومى به نام خرخسره . ( محمد و زمامداران ، ص 90 و ابن كثير ، ج 3 ، ص 509 ) . ( 3 ) - فتح البارى .