صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

436

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) مقوقس گفت : من در مورد اين پيامبر خوب تحقيق كرده‌ام ؛ به ترك زندگى و گوشه‌گيرى امر نمىكند و از چيز با ارزش و مطلوب بازنمىدارد . [ به نيكى فرمان مىدهد و از بدى بازمىدارد . ] قطعا جادوگر ، گمراه ، كاهن و دروغزن نيست و داراى نشان فراوان پيامبرى است و از چيزهاى غيبى خبر مىدهد و در اين مورد بيشتر تحقيق خواهيم كرد . نامه پيامبر را در محفظه‌ى ( ظرفى كوچك ) از نوع عاج گذاشت و مهر خود را روى ظرف نهاد و به يكى از كنيزان خويش سپرد [ و در حفظ نامه به او سفارش كرد ] . سپس يكى از منشىهاى خود را فرا خواند كه جواب نامهء پيامبر را به عربى پاسخ دهد . او نيز چنين نوشت : ( 2 ) « بسم اللّه الرحمن الرحيم . [ اين نامه‌اى است ] به محمد بن عبد اللّه از مقوقس بزرگ قبطيهاى ملت مصر . درود بر تو . نامه‌ات را خواندم و آن چه را تذكر داده و به آن دعوت كرده بودى ، درك نمودم . من مىدانستم كه پيامبرى [ از پيامبران ] باقى مانده است [ كه بايد مبعوث گردد ] ؛ اما چنان مىپنداشتم كه از سرزمين شام ظهور مىكند . فرستاده‌ات را گرامى داشتم و دو جاريه كه در ميان قبطيان ارزش ويژه‌اى دارند ، همراه هدايايى از جمله : مقدارى لباس و استرى - كه بر آن سوار شوى - برايتان فرستادم . درود بر شما . » مقوقس بيشتر از اين كارى نكرد و ايمان نياورد . آن دو جاريه به نام ماريه و سيرين . پيامبر ، ماريه را براى خود برگزيد و از او ابراهيم به دنيا آمد و سيرين را به حسّان پسر ثابت انصارى داد . نام استر ، دلدل و تا زمان معاويه مانده بود . « 1 » ( 3 ) 3 - نامه به خسرو پرويز ، پادشاه ايران « بسم اللّه الرحمن الرحيم . [ اين نامه‌اى است ] از محمد ، فرستادهء خدا به پادشاه بزرگ فارس . درود بر آن كس كه از حق و راستى پيروى كند . به خدا و پيامبرش ايمان آورد و گواهى دهد كه جز او ، خدايى سزاوار پرستش نيست . او خداى يكتا و بىهمتا و محمد ، بنده و فرستادهء اوست . [ اى پادشاه ! ] تو را به آيين حق و كلمهء توحيد فرا مىخوانم . من از سوى خدا براى راهنمايى همهء مردم آمده‌ام ، و تا به كسانى كه روح و روانى پاك و دلى زنده دارند ؛ هشدار

--> ( 1 ) - زاد المعاد .