صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

434

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) وقتى عمرو پسر اميهء ضمرى ، نامهء پيامبر را براى نجاشى برد ، او نامه را گرفت و بر ديدگانش گذاشت و از تخت فرود آمد و به دست جعفر مسلمان شد و در جواب پيامبر چنين نوشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم به محمد ، پيامبر خدا از سوى نجاشى اصحمه . اى پيامبر ! درود و رحمت و بركات خداى يكتا بر تو باد . نامه‌ات را دريافت نمودم و آن چه دربارهء عيسى بود ؛ خواندم . به خداى آسمان و زمين ، توصيف او ، همان است كه تو بيان كرده‌اى و رسالتى را كه براى آن برگزيده شده‌اى ، شناختيم و آن را فهميديم و از پسر عمويت ، جعفر و يارانت [ به خوبى ] پذيرايى كرديم . من گواهى مىدهم كه تو پيامبر خدا ، راستگو و تأييد شده هستى . به تو بيعت كردم و [ از طرف تو ] با جعفر پيمان بستم و به دست او ايمان آوردم . سپاس از آن آفريدگار جهانيان است . « 1 » » پيامبر از نجاشى درخواست كرده بود كه جعفر و ساير مهاجران حبشه را به مدينه بفرستد . او نيز دو كشتى برايشان فراهم آورد و همه را همراه عمرو پسر اميهء ضمرى فرستاد و در خيبر « 2 » به خدمت پيامبر رسيدند . « 3 » اين نجاشى در ماه رجب سال نهم ه . پس از نبرد تبوك ، فوت كرد . وفات او را به پيامبر خبر دادند . پيامبر بر او غايبانه نماز ميت ( صلاة الغائب ) خواند . سپس نامه‌اى براى جانشين وى نوشت [ و او را نيز به اسلام فرا خواند ] ؛ اما روشن نيست ، كه جانشين او مسلمان شد يا خير ؟ « 4 » ( 2 ) نامه به مقوقس ، پادشاه مصر پيامبر - سلام اللّه عليه - به جريج پسر متّى « 5 » ، ملقب به مقوقس پادشاه مصر و اسكندريه ، نامه نوشت :

--> ( 1 ) - زاد المعاد . ( 2 ) - پيامبر از خيبر بازگشت و جعفر و همراهانش از حبشه آمدند و در مدينه به ديدار همديگر شاد شدند . پيامبر از ديدار جعفر به قدرى شادمان شد كه فرمود : نمىدانم از فتح خيبر بيشتر خوش‌حالم يا از ديدار جعفر ! ( به اختصار حياة محمد ، ص 396 ) . ( 3 ) - ابن هشام . ( 4 ) - همان . ( 5 ) - يا بنيامين ( دكتر حميد اللّه ) .