صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

415

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) تغيير مسير و خوددارى از برخورد خونين پيامبر راه سخت ميان دره‌ها را برگزيد و به طرف راست از وسط « حمش » در راه « ثنية المرار « 1 » » به سوى حديبيه در پايين مكه حركت نمود و راه اصلى را - كه به تنعيم مىرفت - ترك كرد . وقتى خالد ديد كه گرد و غبار از لشكر مسلمانان برخاست و تغيير مسير دادند با شتاب بازگشت و به قريش هشدار داد . پيامبر به راه ادامه داد تا به دامنهء حديبيه رسيد ، شتر او خود را بر زمين زد . مسلمانان گفتند : قصوا خسته شد ، قصوا خسته شد و فرود آمد و زانو زد . پيامبر گفت : شتر ، نه از پاى در آمده و نه خوابيده است ؛ بلكه خداوند او را از ورود به مكه بازداشت . قسم به خدا ، اگر قريش از من خواستار صلح مسالمت‌آميز باشند ، مىپذيريم . آنگاه شتر را راند و از جا بلند شد و تا انتهاى حديبيه ، بالاى حوض‌هاى كم آب رفت . مردم از تشنگى پيش پيامبر شكايت بردند . او تيرى از تيردان خويش بيرون كشيد و دستور داد ، آن را در چشمه‌هاى آب فرو كنند . آب از زمين جوشيد [ و بركه‌هايى براى آن ساختند ] . ( 2 ) بديل پيك ميان پيامبر و قريش وقتى در حديبيه استقرار يافت ، بديل پسر ورقاى خزاعى با جمعى نزد پيامبر آمد . مردم خزاعه راز دار پيامبر در ميان اهل يمامه بودند . بديل گفت : من كعب پسر لوى را كه در نزديكى آبهاى حديبيه فرود آمده بودند ، ديدم . زن و فرزندان و حتى شتران تازه به دنيا آمده را با خود آورده بودند و مىخواهند با تو بجنگند و راه بيت را بر تو ببندند . پيامبر گفت : ما با كسى سر جنگ نداريم ؛ بلكه به قصد اداى مراسم عمره آمده‌ايم . جنگ ، قريش را زيان‌بار و فرسوده كرده است . اگر بخواهند با آنان به نرمى رفتار مىكنم . راه ميان من و مردم را باز گذارند و اگر مىخواهند راهى را كه مردم رفته‌اند ، طى نمايند . حال اگر چنين نكنند ، روشن است كه توان

--> ( 1 ) - ثنية المرار : مسير حديبيه و صعب العبور است .